1- ای دانش آموز! تو برای رسیدن به اهدافت به ابزاری جز آنچه که در دست توست نیاز نداری. (ص: 15)

 یا طالبُ! أنتَ لا تَحْتاجُ للوصول إلی أهدافک إلی أداةِ غیرِ ما عندک.

 2- تو نیازمند همت و کوششی، پس از تنبلی بپرهیز و به اهداف بلند بنگر! (ص: 15)

 

أنْتَ تحتاجُ إلی همّةٍ وَ جُهدٍ، فاحذِرْ مِن التّکاسُلِ وَ انظُرْ إلی الأهدافِ العالیةِ.

 

3- ای دانش آموز بلند همّت باش و بپرهیز از اینکه یأس  بر نیرویت و شجاعتت غلبه کند.

 

یا طالبَ العلمِ! کُن عالیَ الهمّةِ و حذَار أن یَتَسلّطَ الیأسُ عَلی قُوّتِک و شجاعتک.

 4- هیچ کس نمی تواند ادّعا کند که بدون رنج و تلاش، به بزرگی و عظمت، رسیده است. (ص: 15)

 لا یَقدرُ أحَدٌ أن یدعیَ أنّه قَد وَصَلَ إلی المجدِ وَ العَظَمةِ دونَ تَحمُّلِ الکدحِ وَ الجُهدِ.

 5- ای دانش آموز! آیا ادّعا می کنی که انسان می تواند بدون سختی به بزرگی برسد؟!

 أیّها الطالبُ! هَلْ تدعّی بأنّ الإنسانَ یَقدِرُ (یستطیع) أن یصلَ إلی المجدِ دونَ التعبٍ؟!

 6- معلم به مریم گفت: باید از تنبلی بپرهیزی و به اهداف بلندت بنگری!

 قال المُعلّمُ (قالت المُعَلّمة) لِمریمَ: علیک أن تحذری التکاسلَ وتنظُری إلی الإهداف العالیة

 7- معلم گفت: تو با تلاش به بزرگی می رسی. قال المعلمُ/ قالت المعلّمة: أنت تَصِلُ/ تصلین  إلی المَجْد بالجُهد

 8- نیروهای شیطانی مسلمانان را از رهبری کاروان علمی دور کردند. (ص: 41)

 نَحّت القوی الشیطانیةُ المُسلمینَ عَن قِیادةِ رکبِ التمدّنِ.

 9- ما تلاش می کنیم در تمامی زمینه های اقتصادی و فرهنگی از واردات کالاهای خارجی بی نیاز شویم. (ص: 41) نحنُ نُحاوِلُ أن نستغنی عن استیراد البضائع الأجنبیّة فی جمیع المجالات الإقتصادیّة و الثقافیّة.

 10- برای رسیدن به اهدافم به همّت نیاز دارم. أحتاجُ إلی الهمّةِ للوُصولِ إلی أهدافی .

 11- زبان عربی از فصیح ترین زبان هاست. اللغة العربیةُ مِن أفصح اللغاتِ.

 12- فرصت را غنیمت شمار. إنتَهِز الفرصةَ ( إغتنِم الفرصةَ)

 13- ای دانش آموزان فرصت چون ابر می گذرد، پس آن را غنیمت شمارید.(جمع للمذکر)

 أیّها التلامیذُُ! الفُرصةُ تمرُّ مُرّ(مثل) السّحاب فاغتنِموها

 14- بزرگی را بجوی و تنبلی نکن. اُطلب المجدَ وَ لا تَکسَلْ

 15- پیرزن سربلند داخل شد. دخلت العجوزُ مرفوعَ الرأسِ

 16- مسلمانان پایه داروسازی را وضع کردند. وَضَعَ المسلم.نَ اُسسَ الصیدلةِ ( المسلمونَ وَضعوا اُسسَ الصیدلةِ)

 17- نماز ستون دین است. الصلاةُ عَمودُ الدینِ

18- دانش آموزان صفحه دیگری به ثبت رساندند. سجّلَ الطُلّابُ صفحةً اُخری

19- مادرم مریض بود برایش پزشک آوردم. کانت اُمّی مریضةً! أحضرتُ لها الطبیبَ.

 20مادر دوستم مریض بود پس او رفت و برایش پزشک آورد. کانت اُمّ صدیقی مریضةَ، فذهب وأحضر لها الطبیب

 21- در کدام رشته درس می خوانی؟ من در رشته ادبیات درس می خوانم! فی أیّ فرعٍ تدرسُ؟  أنا أدرُسُ فی فرع الآدابِ

 

22- من این رشته را انتخاب می کنم زیرا جامعه نیاز شدید به آن دارد. أنا أختارُ (اُنتَخِبُ) هذا الفرعَ لأنّ المجتمع بحاجةٍ ماسةٍ إلیه

 23- فرصت مانند ابر می گذرد. پس آن را غنیمت شمارید! إنّ الفرصة تمرّ کَمُرّ السّحابِ فانتهزوها!

 24- مشورت کردن با عاقلان قدرت انسان را زیاد می کند. مشاورةُ العُقلاءِ تزیدُ قدرةَ الإنسانِ

 25- دانشمندان علوم انسانی مهندس های تمدن های انسانی می باشند. عُلماءُ العلوم الإنسانیّة مهندسوا الحضارات الإنسانیّة.

 26- بهترین کارها حد وسط آن است. خَیْرُ الأُمورِ اوسطُها.

 27- وقت طلاست. فرصت مانند ابر می گذرد. پس آن را غنیمت شمارید. الوقتُ مِن ذَهبٍ. إنّ الفرصةَ تَمُرُّ مُرّ السّحابِ. فانتَهِزوها

 28- می خواهم از درس استفاده کنم. أریدُ أن أستفیدُ من الدرسِ

 

29- معلم های مخلص ستون های امت می باشند. المعلمونَ المخلصونَ عِمادُ الأمّةِ.

 30- می خواهم با شوق درسم را ادامه دهم. اُریدُ أن اُواصِلَ دراستی بِشوقٍ

 31- سعادت جامعه بالا رفتن سطح علمی زنان است. سعادةُ المجتمعِ رَفعُ المستوی العلمی للمرأةِ

 32- دوست داری در کدام رشته درست را ادامه دهی. فی أیّ فرعٍ تُحبّینَ أن تُواصِلی دراستک

 33- دوست دارم در یکی از رشته های علوم انسانی، درسم را ادامه دهم. أُحِبُّ أن أُواصِلَ دراستی فی أحدِ فروع العلوم الإنسانیّة

 34- مسلمانان اساتید تمدن های جدیدند. المسلمونَ اساتِذةُ الحضارةِ الجدیدةِ.

 35- بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم. أُدعونی أستجِبْ لکُم

 36- مسلمانان می خواهند بار دیگر توانایی علمی خود را ثابت کنند. المسلمونَ یُریدونَ أن یُثبِتوا قُدرتهم العلمیّة مرّةً أُخرَی

 37- سرما خوردم می خواهم به مطب پزشک بروم. أصِبتُ بالزّکامِ. أُریدُ أن أذهَبَ إلی عیادةِ الطبیبِ

 38- احتیاج به پرهیز دارم. أنا أحتاجُ إلی الحمیَةِ

 39- من فوتبال و کشتی را دوست دارم. أحِبّ کُرةَ القدمِ و المُصارعة

 40- ورزش بدن را تقویت می کند و به روح فایده می رساند. الریاضةُ تُقَوّی الجسمَ وَ تَمنحُ الإنسانَ الصحةَ و السلامةَ.

 41- من معتقدم که ورزش به فکر و روح فایده می رساند. أنا أعتَقِدُ بأنّ الریاضةَ تُفیدُ الفکرَ وَ الروحَ.

42- عقل سالم در بدن سالم است. العقلُ السلیمُ فی الجسمِ السلیمِ.

 43- آیا مردم را به خوبی کردن دستور می دهید و خودتان را فراموش می کنید؟ أتأمرونَ النّاسَ بالبرّ وَ تنسَونَ أنفُسَکُم؟

 44- این دارو ها را که برای تو نوشتم، بخور. تناوَلْ هذهِ الأدویةَ التی کَتَبتُها لک.

 45- چه شجاعند مجاهدانی که در زمان جنگ تحمیلی، روزهای شان را چون شیر می گذراندند وشب ها برای خدا سجده می کردند(ص:17

ما أشجعَ المجاهدینَ الذینَ کانوا یقضون ایامهم کالأسدِ فی زَمن الحرب المفروضة ویسجدون للهِ فی اللیالي.

 46- راه رسیدن به بزرگی راهی هموار نیست، بلکه راهی پر از تیغ ها و خار هاست.(ص:107)

 لیسَ الطریقُ للوصول إلی المجد طریقاً معبداً بل طریق مملوء بالأشواکِ.

47-  فرصت را غنیمت شمار←اِنتهِز الفرصةَ (اِغتنِم الفرصةَ)

 48- بزرگی را بجوی و تنبلی نکن←اُطلُب المجدَ ولا تَکسل

 49- رزمندگان روز هایشان را چون شیر می گذرانند و برای خدا سجده می کنند. یَقضی المقاتلونَ أیّامَهم کالأسدِ و یسجدونَ اللَه

 50- ما خون را مقدّس می شماریم و شهیدانمان را تکریم می کنیم. نحنُ نُقدّسُ الدمَ وَ نُکرّمُ شُهداءَنا

 51- مسلمانان می خواهندبار دیگر قدرت علمی خود را اثبات کنند. المسلمون یریدونَ أن یُثبتوا قدرتهم العلمیّة مرّةً أُخرَی

 52- تلاش و استقامت از شرایط موفقیت در زندگی است.إنّ الإجتهادُ(الجدّ) و الإستقامة(المثابرة) من شروط النجاح فی الحیاة

 53- مجاهدان در زمان جنگ تحمیلی چه شجاعند. ما أشجعَ المجاهدین فی زمان الحرب المفروضة

4- مجاهدان در زمان جنگ تحمیلی برای خدا سجده کردند. سجد المجاهدون فی زمَن الحرب المفروضة لله

 55- آیا راه رسیدن به بزرگی راه هموراری است. هل طریق الوصول إلی المجد طریقٌ معبّدٌ

 66- باید برای رسیدن به مرز خود کفایی تلاش کنیم. علینا أن نجتهدَ للوصولِ إلی حدّ الإکتفاء الذاتیّ

 57- چرا به زبان عربی توجه می کنیم (اهتمام می ورزیم) لماذا نَهتمّ باللغة العربیّة.

 58- مجاهدان شب ها برای خد سجده می کردند.کان المجاهدونَ یسجدونَ لله فی اللیالی

 59- راه بزرگی و علو مقام راهی پر از تیغ ه و خار هاست. طریق المجد طریقٌ مملوءٌ مِن الأشواک.

 60- چه شجاعند رزمندگان مانند شیر، در جنگ تحمیلی. ما أشجعَ المجاهدینَ کالأسد فی الحربِ المفروضة

 61- چه شجاعند مجاهدان! زیرا آنان در روز چون شیر می جنگند. ما أشجع المجاهدین! لأنّهم یقاتلونَ فی النهار کالأسد.

 62- آن دانش آموز از صبح مشغول مطالعه و تحقیق بود.(للمفرد المذکر) کان ذلک التلمیذ مشغولاً بالمطالعة و التحقیق من الصباح.

 

63- آیا می دانید راه رسیدن به بزرگی پر از خارهاست؟(جمع مذکر) هل تعلمون أنّ طریقَ الوصول إلی المجدِ مملوءةٌ بالأشواکِ؟

 64- به یکی از کارخانه های شهرمان رفتم و دیدم که کارگران با جدیّت تلاش می کنند. ذَهَبتُ إلی أحد مصانع مدینتنا و رأیتُ أنّ العُمّال یجتهدون بجدٍّ

 65- دانش آموزان ما روز ها به مطالعه درسهایشان می گذرانند. تلامیذنا یقضون أیّامهم بمطالعة دروسهم

 66- پیرمرد لبخندی زد و گفت: راه رسیدن به بزرگی هموار نیست. ابتسمَ الشیخُ و قال: طریقُ الوصل إلی المجدِ لیس مُعبّداً

 67- دانش آموزان تلاشگر برای خود کفایی وطنمان درس می خوانند. یدرس الطالبون المجدون لإکتفاء ذاتیّ وطننا.

 68- تو برای رسیدن به اهدافت نیازمند همت و کوششی. أنت بحاجة إلی الهمة و الجُهد للوصول إلی أهدافک(بحاجة إلی=تحتاج إلی)

 69- ای دانش آموز! آیا می دانی راه رسیدن به بزرگی پر از خارهاست. یا طالبُ! هل تعلم أنّ طریق الوصول إلی المجد مملوء بالأشواک

70- من زبان عربی را از کتاب های درسی آموختم. أنا تَعلّمتُ اللغة العربیة عن طریق الکتب الدراسیّة. گروه عربی بندرگز 94/95