گلبرگی از نهج البلاغه

گلبرگی از نهج البلاغه

" نمی دانم "

...ولا یستحیینَّ احدٌ منکم اذا سُئل عمّا یقول لا اعلم ...

... آنگاه که کسی از شما مطلبی را سوال کرد و نمی دانید از گفتن " نمی دانم "خجالت نکشید ...

بخشی از کلمه 79 مولای متقیان علی (ع) 

روش اکتشافی معرب ومبنی واعراب

روش تدریس

بسم اله الرحمن الرحیم
روش اکتشافی معرب ومبنی واعراب

گروه الف                                                        گروه ب                                       

جاء المُعلِّمُ                                             جاء هذا المُعلِّمُ
رأی الطُلّاب المُعلِّمَ                                    رأی الطُلّابُ هذا المُعلِّمَ                         
شاهدتُ کتابَ المُعلِّمِ                                کتابُ هذا المُعلِّمِ جديدٌ

1: جمله های گروه الف را ترجمه کنید
2: کلمه المُعلِّم در گروه الف چه موقعیت اعرابی دارد (نقش کلمه )
أحسنت در جمله اوّل فاعل ودر جمله ی دوم مفعول ودر جمله ی سوم مضاف إلیه است
3 : جمله های گروه دوم را ترجمه کنید
در جمله ی أوّل هذا فاعل است در جمله ی دوم هذا ....... در جمله ی سوم چطور؟
أحسنت مضاف إلیه است .
4: آيا به نظر شما در گروه الف کلمه المُعلِّم يک حرکت دارد ؟
بارک الله
نتیجه میگیريم فاعل علامت " ُ "میگیرد ، به اين علامت رفع گويند
مفعول علامت " َ " میگیرد، به اين علامت نصب گويند
مضاف إلیه علامت " ِ "میگیرد ، به اين علامت جرّ گويند .
 بچه ها بازی طناب کشیدن در عربی گويند " جرّ الحبل " حبل يعني ..... ؟
افرين مرحبا
خوب در گروه دوم چطور آيا کلمه هذا در نقش فاعل ومفعول ومضاف إلیه حرکتش تغییر
کرد ؟
افرين . جواب خير است
نتیجه میگیريم
کلماتی در عربی حرکتشان باتوجه به موقعیت اعرابیشان تغییر نکند مبنی گويند وکلماتی که
حرکتشان تغییر کند معرب گويند
وکلمات مبنی : شامل اسم اشاره ، ضماير ، کلمات پرسشی، فعل ماضی، فعل امر ، دو
صیغه جمع مؤنث در فعل مضارع وهمه ی حروف .
ازمونک
در بین کلمات زير معرب ومبنی راونوع ان را مشخص کنید
أعرفُ / ذلک / شُکراً / ناجحٌ / أين / إذهبْ / يکتُبن / نحنُ / في .
در جدول زير علامت های رفع ونصب وجر در کلمات معرب " مفرد ، مثنی وجمع "
خواهیم ديد
مرفوع
منصوب
مجرور
مفرد
1 جاء المُعلِّمُ / مُعلِّمٌ
2 رأيتُ المُعلِّمَ / مُعلِّماً
3 هذا دفترُ المُعلِّمِ/ مُعلِّمٍ
مثنی
4 جاء المُعلِّمان / مُعلِّمان
5 رأيتُ المُعلِّمینِ/ مُعلِّمینِ
6 هذا دفترُ المُعلِّمینِ/ مُعلِّمینِ
جمع مذکّر
7 جاء المُعلِّمون/مُعلِّمون
8 رأيتُ المُعلِّمینَ/مُعلِّمینَ
9 هذا دفترُ المُعلِّمینَ / مُعلِّمینَ
علائمی که بارنگ قرمز می بینی علائم رفع ونصب وجرّدر مفرد ، مثنی وجمع مذکر است
نکته در فعل مضارع وفعل نهی علامت جزم " ْ " می باشد
مسابقه :
  إعراب کلمة المُعلِّم در خانه های3, 4و 8 را مشخص کنید . 


روش های تدریس

روش های تدریس
روش های تدریس به 2 دسته ی کلی تقسیم می شوند:
1 . روش های تدریس نمایشی: شامل روش های تدریس سخنرانی، کتاب خوانی، آموزش برنامه ای، آموزش
مفاهیم و تقویت حافظه می باشد.
2 . روش های تدریس اکتشافی:
الف روش کشف مسئله 
ب روش حل مسئله 
ج روش اکتشافی هدایت شده 
د روش بحث گروهی 
ه روش پرسش و پاسخ 
تفاوت روش های تدریس نمایشی و اکتشافی در این است که، در روش های تدریس نمایشی، مطالب آماده، با
استفاده از بیان شفاهی یا کتاب و یا کامپیوتر در اختیار یادگیرنده قرار می گیرد؛ حال آن که در روش های
اکتشافی، یادگیرنده خود باید مطالب را پیدا )کشف( کند. در روش های تدریس نمایشی، هدف، انتقال
معلومات و مهارت هاست نه پرورش تفکر و خلاقیت؛ در حالی که در روش های تدریس اکتشافی، هدف
پرورش تفکر و خلاقیت می باشد.
در یادگیری اکتشافی، دانش آموز باید خود مسئله را مشخص کند، راه حل های ممکن را برای آن در نظر
بگیرد، این راه حل ها را با توجه به شواهد، آزمایش کند و با توجه به این آزمایش ها، نتیجه گیری های
مناسبی به دست آورد و سپس این نتیجه گیری ها را در موقعیت های جدید به کار گیرد و سرانجام به قوانین
کلی و قابل تعمیم، دست یابد.
فواید استفاده از روش های تدریس اکتشافی
1 . پرورش قدرت تفکر
2 . افزایش انگیزه درونی
3 . پرورش اعتماد به نفس
4. نظم دادن به مطالب پراکنده
5 . افزایش قدرت خلاقیت و کاوشگری
6 . گروهی بودن کار
روش های تدریس اکتشافی، عبارتند از:
الف( روش کشف مسئله: در این روش، معلم یادگیرنده را با یک موقعیت مبهم مواجه می سازد و سعی می کند
را حس کنند. در این روش، کمک معلم به حداقل می رسد و این » مبهم بودن موقعیت « یادگیرندگان، این
یادگیرنده است که هم باید مسئله را مشخص کند و هم برایش راه حل پیدا کند و هم این که راه حل خود را
آزمایش کند تا از صحت آن مطلع شود؛ به عنوان مثال در سؤالات زیر، هم مسئله نامشخص است و هم علت یا
راه حل آن نامشخص است که دانش آموز باید هر دو را کشف کند و به نتیجه گیری برسد.
1 . علت رکود اقتصادی چیست و چگونه می توان آن علل را از بین برد؟
2 . چرا گاهی لامپ می ترکد و چگونه می توان این مشکل را حل کرد؟
ب( روش حل مسئله: در این روش یادگیرنده با یک مسئله مشخص مواجه می شود؛ یعنی برخلاف روش کشف
مواجه نیست؛ بلکه معلم مسئله را در اختیار یادگیرنده قرار می » موقعیت مبهم « مسئله، در این جا فراگیر با
دهد و یادگیرنده فقط برای آن مسئله راه حل پیدا می کند و سپس راه حل خود را آزمایش می کند.
در این روش، میزان کمک معلم به فراگیر، افزایش می یابد؛ به عنوان مثال؛ شما علت پوسیدگی لوله ها در اثر
تماس با آب شور را می دانید و نیز با خواص مواد محافظ و روش های محافظت از پوسیدگی فلزات آشنا
هستید، حال بگویید چگونه می توان از پوسیدگی لوله های آب در شهرهایی که آب شور دارند مثل زاهدان
و با روش مقرون به صرفه جلوگیری کرد؟ چگونه از مؤثر بودن و مقرون به صرفه بودن روش خود مطمئن
هستید؟
ج - روش اکتشافی هدایت شده: در این روش نیز یادگیرنده با یک مسئله مواجه است که در پی کشف مسئله
یا پیدا کردن راه حل برای مسئله و آزمایش آن می باشد. در این جا برای آزمایش راه حل، از طرف معلم،
راهنمایی هایی به صورت مستقیم و غیرمستقیم انجام می گیرد. میزان کمک معلم به یادگیرنده در این روش،
اکتشافی هدایت « با توجه به تفاوت های فردی، قابل افزایش یا کاهش است و علت نام گذاری این روش به
همین مداخله و کمک معلم می باشد. بهتر است کمک معلم در حد اشاره )سرنخ( باشد، که می تواند با ،» شده
و... شروع شود و نیز اشاره ها می توانند به صورت مستقیم و »... با استفاده از « ،»... با توجه به « عبارتی چون
غیرمستقیم بیان شوند. اشاره های غیرمستقیم، به پاسخ یا راه حل اشاره نمی کنند؛ بلکه پاسخ ها و راه حل
های اشتباه یا نامطلوب را حذف می نمایند؛ اما اشاره های مستقیم، به جای بستن راه های انحرافی، به راه
اصلی اشاره می کنند.
اشاره ها هم چنین می توانند به صورت صوری باشند؛ به عنوان مثال: یکی از راه های کاهش آلودگی هوا،
استفاده از وسایل نقلیه گ... است )جواب = گازسوز( حرف اول جواب از طرف معلم راهنمایی شده است.
ونیز اشاره ها می توانند با توجه به موضوع یا عنوان مطلب انجام گیرد به عنوان مثال: مغز تکانش هایی را از
طریق عصب... از گوش داخلی می رسد، درک می کند )جواب = شنوایی( که موضوع خود بیان گر جواب
هست.
و نیز اشاره هایی وجود دارند که مبتنی بر مترادف یا متضاد هستند. مثال: اگر بعد از انجام یک رفتار، رویداد
مطلوبی صورت گیرد، تقویت مثبت روی داده است و اگر بعد از انجام یک رفتار، شخص از یک محرک نامطلوب
خلاص شود، تقویت... انجام گرفته است. )جواب = منفی( که تقویت مثبت و تقویت منفی متضاد هم هستند و
جواب جای خالی با توجه به تضاد این دو کلمه،کاملا آشکاراست
د( روش بحث گروهی )جستار گروهی(: روش بحث گروهی عبارتست از، فعالیت دسته جمعی دانش آموزان
)غالباً در قالب گروه های کوچک( که به منظور انجام دادن امر مورد مطالعه، سازماندهی می شود.
به زعم صاحب نظران علوم تربیتی زمانی از روش گروهی استفاده درست و مناسب می شود که در عمل، نتیجه
ی مطالعات گروهی دانش آموزان، بیش تر از بازده مطالعات فردی آنان باشد. لازمه ی فعالیت های مشترک و
گروهی، مهارت هایی است که فرد فرد اعضای گروه باید از پیش کسب کرده باشند. برای انجام دادن پژوهش
های گروهی در کلاس درس، توصیه می شود که عده ی اعضای گروه بین 5 تا 6 نفر باشد؛ زیرا در این حالت،
همه ی اعضا، فرصت مطالعه، تفکر و اظهارنظر در گروه را به دست می آورند.
روش بحث گروهی را برای تعداد محدود 6 تا 20 نفر می توان به کاربرد و برای گروه های بیش از 20 نفر ایجاد
مشکل می کند.
این روش برای دانش آموزان دوره ی ابتدایی کارایی زیادی ندارد. یکی از مشکلات این روش این است که گاه
ممکن است وقت گیر باشد؛ اما اگر معلم به موقع بحث را هدایت کند و راه های انحرافی را ببندد و نیز اگر
یادگیرندگان اطلاعات کافی در زمینه ی موضوع مورد بحث داشته باشند، تا حد زیادی مشکل وقت گیر بودن
برطرف خواهد شد. در این روش یادگیرنده از اندیشه ی دیگران استفاده می کند و قدرت بیان افراد، افزایش
می یابد.
ه( روش پرسش و پاسخ: در این روش نیز یادگیرنده در صدد کشف مسئله یا حل آن است و میزان کمک معلم
می تواند افزایش یا کاهش یابد. فرقی که این روش با روش های قبلی دارد، این است که در این جا معلم علاوه
بر استفاده از اشاره ها، مسئله یا موقعیت مبهم را به سؤالات جزئی تری نیز تقسیم می کند. به این ترتیب
معلم دو کمک را یعنی، اشاره ها و سؤالات جزئی را به طور هم زمان ارائه می دهد.
در این روش با توجه به پرسش ها و پاسخ های متعدد، یادگیرندگان فعال تر هستند.
و( تلفیق روش ها: معلم پس از این که با روش های مختلف تدریس آشنا شد، در عمل و به هنگام ارائه ی
درس، باید با تشخیص موقعیت، روش ها و فنون مناسب را انتخاب کند؛ به عنوان مثال اگر معلمی در تدریس
خود از روش سخنرانی استفاده می کند، در صورت لزوم می تواند با دانش آموزان بحث گروهی داشته باشد یا
از روش پرسش و پاسخ استفاده کند یا به آن ها تمرین بدهد یا برایشان آزمایش کند یا نمونه سؤالی و مدلی را
به آن ها نشان دهد و در مجموع چند روش تدریس را درهم بیامیزد.
روش تدریس اکتشافی
مشاهده رویدادی است که دانش آموز را جذب می کند و این جذب سبب ترغیب به پرسش می شود و معلم
هم دانش آموزان را جهت پیدا کردن پاسخ به جست وجو تشویق می کند که به این روند جست و جوگری
،کاوش و یا اکتشاف می گویند. یادگیری اکتشافی دو طبقه اصلی دارد: اکتشاف قطعی و نسبی.
یادگیری اکتشافی برخلاف استفهامی و حل مسئله، کاملا اتفاقی و تصادفی است. چرا که در محیط آنها را
آزمون کرده و معانی جدید از داده ها ساخته می شود.
کالاهان و کلارک معتقدند، مبانی نظری تدریس اکتشافی را قیاس و استقراء تشکیل می دهد. اصل اساسی این
است که دانش آموز، خود به نتایج علمی دست یابد و بتواند نتایج را در موقعیت های جدید به کار گیرد. این
نوع شیوه تفکر را قیاس می گوییم. نوع دیگر آن است که دانش آموزان آزمایشی را اجراء کنند و خودشان
تک تک مراحل تحلیل موضوع را انجام دهند و در پایان با توجه به یافته ها نتیجه را استنباط کنند که به این
شیوه تفکر استقراء گویند.
عملا در بیشتر مراحل ترکیبی از روش های استقرایی و قیاسی استفاده می شود، مثلا در شناخت دلایل و
پیامد جنگ تحمیلی می توان از طریق قواعد کلی حاکم بر جنگ و خشونت ملی و بین المللی دلایل و پیامدها
را کشف و یا از طریق تحلیل اجزاء موضوع و دلایل پیامدهای آن را کشف کرد .
مراحل روش تدریس اکتشافی
¤ مسئله موردنظر را مشخص کنید.
¤ راه حل هایی برای حل مسئله یا تحلیل موضوع پیش بینی کنید.
¤ راه حل های پیشنهادی را مورد آزمایش قرار دهید.
¤ نتیجه گیری کنید، نتایج را در موقعیت های مختلف به کار ببرید.
¤ سرانجام به قوانین عملی و قابل تعمیم برسید.
نقش معلم در روش تدریس اکتشافی
1 کنترل و راهنمایی بحث درسی. -
2 نحوه جمع آوری اطلاعات، روش های مطالعه مشاهده و بررسی منابع علمی را یاد دهد. -
3 فرصت لازم به دانش آموزان برای کاوش داده شود. -
4 دانش آموزان را با مهارت های کاوش گری، مشاهده طبقه بندی نتیجه گیری و پیشگویی آشنا سازد. -
ویژگی عمده روش اکتشافی عبارت است از میزان راهنمایی معلم نسبت به دانش آموز.
راهنمایی معلم به دانش آموز می تواند در محدوده های زیر باشد:
1 . معلم می تواند اصول و راه حل مسئله را برای دانش آموز توضیح دهد.
2 . معلم می تواند فقط اصولی را که در یادگیری اکتشافی به کار می رود، برای دانش آموز توضیح دهد، اما
راه حل مسئله را در اختیار او نگذارد.
3 . معلم می تواند اصول و راه حل را در اختیار دانش آموز قرار ندهد؛ در این صورت، آن را یادگیری بدون
راهنمایی استاد می نامیم.
بین نخستین مورد که در آن هم اصول و هم راه حل مسئله تشریح می شود و آخرین مورد که اصول و راه حل
ارائه نمی شوند، یادگیری اکتشافی راهنمایی شده، نامیده می شود. در یادگیری اکتشافی، معلم در به خاطر
آوردن اصول مربوط و کاربرد آنها به دانش آموز کمک می کند. در این روش، معلم اصول را شرح می دهد، اما
درباره راه حل چیزی نمی گوید.
محاسن روش اکتشافی
برونر ) 1972 ( محاسن زیر را برای روش اکتشافی برشمرده است:
1 . یادگیری اکتشافی، توانایی ذهنی دانش آموز را تقویت می کند.
2 . یادگیری اکتشافی، انگیزه درونی دانش آموز را افزایش می دهد؛ زیرا در این نوع یادگیری، دانش آموز به
طور خودجوش فعالیت های آموختن را دنبال می کند و پاداشی هم که دریافت می دارد، از فعالیت های خود او
است.
3 . یادگیری اکتشافی، فنون اکتشاف را به دانش آموز می آموزد و او را خلاق و کاوشگر بار می آورد.
4 . یادگیری اکتشافی موجب دوام بهتر آموخته ها می شود؛ زیرا خود دانش آموز ، آموخته هایش را سازمان
می دهد و می داند که چه موقع و چگونه آنها را به دست آورد.
یادگیری اکتشافی، فنون کشف، نحوه خلق را به دانش آموزان می آموزد و خلاق و کاوشگر بار می آورد.
توانایی های فکری دانش آموزان را پرورش داده و سبب افزایش مهارت های ذهنی می شود. دانش آموز عادت
می کند در اثبات و نفی یک موضوع دنبال دلایل و برهان منطقی باشد و معلم عضوی از گروه اکتشاف است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:55  توسط   |  نظر بدهید

گزارش همایش درس پژوهی

بسم الله الرحمن الرحیم

گزارش همایش درس پژوهی منطقه 10 شهر تهران

با توکل بر خداوند بزرگ وبه منظور آگاهی بخشی به دبیران متوسطه دوم جهت آشنایی با جشنواره درس پژوهی همایشی تحت همین عنوان از ساعت 30/14 الی 30/16 روز دوشنبه مورخ 1 آذر ماه95 با حضور سرکار خانم حسینی خواه ( کارشناس مسئول گروه های آموزشی اداره کل ) درمحل کانون سلمان برگزار گردید . در این همایش که تعداد کثیری از دبیران شرکت داشتند ابتدا آیاتی چند از کلام الله مجید تلاوت گردید آنگاه حضار به احترام پخش سرود جمهوری اسلامی قیام نمودند . سپس آقای حبیبی معاونت مقطع متوسطه دوم ضمن خوشآمد گویی به خانم حسینی خواه وحاضرین در جلسه از زحمات سرکار خانم حاج علیان کارشناس مسئول گروه های آموزشی در برگزاری همایش تقدیر نمودند آنگاه خانم انصاری کارشناس مسئول پژوهشسرای اندیشه پویا ضمن تشریح فعالیت های پژوهشسرا به بیان نکاتی چند در ارتباط با مجلات رشد پرداخته و در انتها سرکارخانم حسینی خواه به تشریح مبحث درس پژوهی (تعریف /تاریخچه/ اهداف / شیوه اجرا ) پرداختند که اهم سخنان ایشان به شرح ذیل می باشد :

اجزاء برنامه درسی شامل 4 مرحله است :

 1) هدف 2) محتوا 3) روش تدریس 4 ) شیوه ارزشیابی

گام های فرآیند درس پژوهی

1)تشخیص مشکل : می تواند به یکی از این دو شکل معین گردد :

1- عدم رضایت شخصی خود معلم از تدریس

2- عدم یادگیری کامل دانش آموزان

2)تشکیل گروه درس پژوهی : از دبیران علاقمند که می تواند معلمان هم رشته در یک مدرسه یا سطح بالاتر ( منطقه / استان / کشور ) را شامل شود . در بعضی مواقع بر اساس نوع مشکل ( مدیر / معاون / اولیاء / روانشناس و... ) می توانند از اعضاء تیم درس پژوهی باشند .

3) طراحی برنامه درس پژوهی ( سناریو نویسی ) : در این بخش تیم درس پژوهی با تشکیل جلسه یک طرح درس مشترک را بازنویسی می کنند . به تعبیر ایشان این طرح درس همانند یک پازل یا چهل تیکه است که قطعات مختلف از نظرات تیم درکنار یکدیگر قرار می گیرد.در این بخش هم چنین تیم به تقسیم وظایف می پردازند .

4 ) اجرای تدریس : هریک از اعضاء تیم می تواند به اجراءتدریس اقدام نمایداما بهتر است که کسی که در تدریس مشکل دارد مجری باشد وبقیه اعضاء به عنوان ناظر سرکلاس می نشینند و ضمن مشاهده یادداشت برداری می کنند . چیدمان قرار گرفتن دبیران مشاهده گر در انتهای کلاس یا یک سمت می باشد . از تمام مراحل تدریس فیلمبرداری می شود .

5) تشکیل جلسه پس از اجرا : بلافاصله پس از اجرا اعضاء گروه جلسه گرفته وبه نقد وبررسی تدریس می پردازند . در این بررسی ابتدا دبیر مجری به نقد تدریس خود می پردازد وسپس ناظرین نقطه نظرات خود پیرامون تدریس را بیان می کنند و تغییرات لازم در طرح درس انجام می گردد .

6 ) اجرای مجدد تدریس : پس از رفع نواقص موجود و تغییرات در طرح درس مجددا تدریس انجام می گردد . این مرحله می تواند توسط همان مجری قبلی یا عضو دیگر انجام گردد اما بهتر است که تدریس توسط همان مجری قبلی اما با دانش آموزان جدید انجام شود .

این سناریو تا نقطه ای ادامه می یابدکه شیوه تدریس بهتر شود

7) گزارش نویسی: آخرین مرحله درس پژوهی می باشد که  فایل تدریس به همراه مستندات درمدرسه مجری جهت کسب تجربه سایر دبیران  بایگانی می گردد و در اختیار علاقمندان قرار می گیرد .  

سخنان استاد علامه دكتر اباذر عباچی  در باره   شیوه نوین نگارش كتابهای عربی

 



  سخنان استاد علامه دكتر اباذر عباچی  در باره

 شیوه نوین نگارش كتابهای عربی

.

 

سلام بر همکاران عزیز ودوستان

 1. تمام متون عربی موجود ودر دسترس مردم در ایران مانند قرآن ، حدیث، زیارتنامه ها ،ادعیه متنوع وصحیفه سجادیه و نهج البلاغه و غیره... بطور کامل اعراب گذاری شده و هنگامی مردم آنها را می خوانند هیچ وقت دنبال قواعد آنها نیستند بلکه می خواهند معنی آنها را بدانند.

2. ان شاء الله تمام متون ما در مدارس بطور کامل وصحیح اعراب گذاری خواهد شد وشما می دانید هنگامی که دانش آموز متون وتمرینات مرتبط به آن را بصورت اعراب گذاری شده بشنود، بخواند و بطور صحیح تکرار کند، خواندن صحیح ملکه او خواهد شد و  بهمرور زمان ذوقش پرورش یافته و غلط را احساس خواهد کرد بدون این که قواعد بداند.

3. آیا می دانید اگر ما مؤلفان از قواعد بکاهیم و به جای آنها لغت قراردهیم دانش آموز در آینده یعنی بعد از گرفتن دیپلم در اثر شنیدن آن در متون دینی یا فارسی در ذهنش باقی خواهد ماند و در زندگی به دردش خواهد خورد ولی قواعد نخواهد ماند. دوست دارید از دانش آموز سؤال کنید که آیا یادگرفتن معنی پانزده لغت در متون متنوع وجذاب آساتر است یا بیان قواعد خشک در متوان واعراب گذاری وصحح الخطأ ؟وکدام یکی از آنها برای او مفید ودیگری عبث است.

4. شما می دانید چه سرمایه عظیمی برای بیان قواعد در سطح کشور مصرف می شود و دانش آموز بعد از گرفتن دیپلم آنها را در دست فراموشی می سپارد واگر بخواهید امتحان کنید از فامیل خودتان که از دانشگاه های علمی وحتی انسانی فارغ التحصیل شده اند سؤال کنید چه قاعده ای بلد است مطمئنا جواب منفی خواهد بود. مگر ما همیشه نمی گوییم قواعد فرّار است که ما همیشه با این قواعد سروکار داریم وای به حال آن کسی با آن قواعد کاری نخواهد داشت، کأن لم یکن شیئا مذکورا.

5. تدریس عربی به روش قدیم ( که من آن روش را ریاضیات عربی می نامم) را در دانش آموز تنفرنسبت به این درس ایجاد می کند و هیچ حاصلی ندارد جز این که دانش آموز را نسبت به زبان قران بدبین می کند وکلاس درس عربی را شکنجه گاهی برای معلم ودانش آموز تبدیل می کند. و  آیا از خودتان سؤال کرده اید این دانش آموز برای چه این همه قواعد را یاد می گیرد؟ آیا او می خواهد حکم شرعی از قرآن استنباط کند؟ شاید بعضی ها بگویند ساختارهایی وجود دارند كه بدون قواعد فهمش مشکل است مگر این ساختارها چقدر هستند؟

6. شما می توانید متنی عربی بدون اعراب به یک عرب بدهید و از او بخواهید آن را معنی کند و او تمام آن متن را با غلط می خواند ولی درست معنی می کند و این نشان می دهد اصل در زبان این است که وقتی شما فعل وضمیر و لغت یاد بگیرید و بخوانید و بشنوید و تکرار کنید ،آن زبان را یاد می گیرید.

7. شما این جمله پر از غلط ( علیٍّ ذهبَ الى المدرسةُ فی یومَ السبتُ) را بعد از این که لغات آن را برای دانش آموز روشن کنید به دانش آموزان بدهید و معنی آن را از ایشان بخواهید. مسلما آن را درست معنی خواهد کرد بنابر این، وقت دانش اموز را ضایع نکنیم و اورا نسبت به زبان قرآن متنفر نکنیم

آنچه گفته شد در رابطه با دانش آموز است اما شما دبیران عزیز باید مسلح به علم باشید قواعد عربی را خوب یاد بگیرید ولی نه هر آنچه از قواعد یاد می گیرید به دانش یاد بدهید چون شما در عربی تخصص دارید و این دانش آموز رشته ای غیر از رشته شما انتخاب خواهد کرد. کلم الناس علی قدر عقولهم

 

 

به وبلاگ گروه آمورشی عربی 2خوش آمدید.

 

تعجیل در فرج مولایمان حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) صلواتی عنایت نمایید.

الار گفتمان

     

 پاسخ به سوالات همکاران محترم

سوال ارسالی از منطقه 18:

در عبارت« کان الله غفورا رحیما»مگر رحیما خبر دوم کان نیست؟یکی از مدرسان آموزشگاهها آن را «حال » می گیرند.

پاسخ گروه عربی تهران:

در جمله و کان الله غفورا رحیما برخی کل جمله را حال می گیرند.شاید با این مطلب اشتباه کرده اند.برای اینکه غفورا نقش دیگری بیابد باید کان تامه باشد.

 سلام ارسالی از منطقه 14:

لطفا نقش کلمه بان یرمی العجوز خارجا لطفا نقش کلمه خارجا را بفرمایید

پاسخ گروه عربی تهران:

سلام بر شما خارجا صفت برای مفعول فیه است.

سوال مجدد:

با چه تقدیری ازاین جمله ها میتوان گفت صفت برای مفعول فیه؟ باتشکر

گروه عربی تهران:

می توان چنین تقدیری در نظر گرفت مکانا خارجا.

سلام ارسالی از منطقه 14:

لطفا نقش کلمه بدلا در جمله نحن نعطیک نعجه بدلها؟

پاسخ گروه عربی تهران:

بدلها مصدر جانشین مفعول فیه بنابراین نائب مفعول فیه است

سوال ارسالی از منطقه 14:

(ن) در اسم مثنی و جمع مذکر سالم چه نام دارد و چرا در حالت اضافه حذف می شود؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این زمینه چند نظر وجود دارد. طبق یکی از نظرات ، نون عوض تنوین می باشد و همانطور که اسم مضاف تنوین نمی گیرد در اسم دارای نون عوض تنوین هم نون حذف می شود.البته نظرات دیگری نیز درباره این نون هست.در اصل جزو موارد اختلاف نظر هست. موردی که بیشتر مطرح می شود نون عوض تنوین دانستن آن است.البته نظرات دیگر هم قابل بررسی است.

برای اطلاع کامل از نون های مثنی و جمع می توانید به اینجا مراجعه فرمایید.

http://diwanalarab.com/spip.php?page=article&id_article=39834

سوال ارسالی از منطقه 13 :

در جمله "من شاور الرجال شاورها فی عقولها " آیارجال ضمیر "ها"میتواند بگیرد؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در مبحث فاعل از مبادی 4 ذکر شده که اگر فاعل جمع مکسر باشد جایز است که فعل را مذکر یا مونث آورد.مانند جاء يا جاءت البنون.جاء یا جاءت البنات.همینطور است که در آیه "قالت الاعراب آمنّا" فعل مونث آمده است.

بنابر این آوردن ضمیر مؤنث نیز برایش جایز به نظر می رسد.

مثال دیگر مانند آیه: و لقد جاءت رسل ربنا بالحق است که باز فعل مونث آمده است.

اما اگر جمع مکسرغیر عاقل باشد فعل و ضمیر و... مفرد مونث می آید یا به اصطلاح با آن معامله مفرد مونث می شود.

البته برای همه جمع مکسرها مبادی آوردن فعل را چه مذکر وچه مونث جایز می داند.اما در کتب درسی برای جمع های مکسر غیرعاقل فعل مونث می آید.

 

سوال ارسالی از منطقه 3:

آیا کیف قبل از فعل حال و قبل از اسم مرفوع خبر مقدم است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

کیف قبل از فعل تام در صورتی که حالت انجام فعل را نشان دهد ، حال  است مانند کیف دخلتَ الصفَّ؟ ( کیف حال و محلا منصوب)

و اگر قبل از اسم مرفوع بدون خبری ذکر شود ، خبر خواهد بود مانند: کیفَ والدُکَ.(موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 449)

کیف نقش های دیگری را نیز می پذیرد که عبارتند از :

کیف خبر فعل ناقصه می شود مانند کیف کنتَ؟

مفعول به می شود اگر قبل از فعل دو مفعولی و یا سه مفعولی قرار بگیرد مانند: کیف ظننتَ الإمتحانَ؟ و کیفَ أعلَمتَ زیداً الخبرَ؟

کیف نقش مفعول مطلق را نیز خواهد داشت در صورتی که بتوان بجای آن "أیّ + مصدر فعل جمله " را قرار داد مانند: "ألم ترَ کیفَ  فعل  ربك بأصحابِ الفیل" که می توان گفت:ألم تر أیَّ فِعلٍ فَعَلَ....

سوال ارسالی از منطقه 3:

کلمه متی آیا غالبا مفعول فیه و ظرف است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

بله ، متی همیشه مفعول فیه است چه اسم استفهام باشد مانند "متی نصرُ الله" ، چه اسم شرط باشد مانند مَتی تکُن مجتهدا ، تُحتَرَم. و چه حرف جر باشد(به ندرت پیش می آید) مانند :ترفَّعت مَتی لُجَجٍ خُضرٍ (یعنی در وسط) (موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 493)

 سوال ارسالی از منطقه 3:

آیا مَن و ما و ایّ قبل از فعل متعدی مفعول به مقدم است و قبل از اسم مرفوع خبر مقدم می باشد؟

پاسخ گروه عربی تهران:

هر سه مورد اگر قبل از فعل متعدی که مفعول به آن ذکر نشده باشد ، بیاید ، نقش مفعول به را خواهد داشت ، مانند: "مَن تکافئ أکافِئهُ" ، " و ما تَفعَلوا مِن خیرٍ یَعلَمهُ اللهُ" ، "أیَّ طالبٍ کافَأتَ؟(موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 530 ، 479، 143)  

اما در رابطه با سوال دوم شما سه کلمه فوق در مواردی با اینکه قبل از اسم مرفوع واقع می شوند ، خبر نیستند مانند: مَن هو قادرٌ (مَن مبتدا است) ، أیّها الطالبُ (أیّ منادا است) ، أیُکُم معلمو المدرسة( أیّ مبتدا است) 


سوال
:ارسالی از منطقه ۱۴ تهران    

غدا بالغیر مُعتَبرا کلمه معتبرا چه نقشی دارد؟ آیا حال است؟ غدا ناقصه است یا تامّه؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

غدا از گروه افعال ناقصه است که اسم و خبر می گیرد. در این  جمله با توجه به اعراب نصب در معتبرا ، پس خبر فعل ناقصه غدا می باشد. در نتیجه اسم فعل ناقصه هو مستتر است.

سوال :ارسالی از منطقه ۱۴ تهران  

 یا لَلرِّجال ( ص 33 عربی پیش دانشگاهی) چه نقشی دارد؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

از بحث استغاثه است.الرِّجال (مستغاث) لفظا مجرور، ولی در محل نصب مفعول برای فعل أدعو محذوف می باشد.( حذف مستغاث لَه جایز است و اینجا نیز حذف شده است).

سوال :ارسالی از منطقه ۱۴ تهران  

الدهر مذ کان مظلومٌ و متّهمُ . نقش مذ کان چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران:

جمله مذ کان یک جمله معترضه است.مُذ اگر بعد از آن یک اسم بیاید ، حرف جر است مانند ما رأیتُه مُذ یومِ الخَمیس . اما اگر بعد از آن جمله ای بیاید، ظرف زمان است مانند ما لقیتُهُ مُذ سافرَ. (أنطوان الدحداح ، معجم قواعد اللغة العربیة ، ص 299)

سوال ارسالی از منطقه 13 تهران :

در آیه  "إنّ اللّه یُحبُّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً " نقش کلمه ی صَفّاً چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

کلمه صف به معناى اين است كه چند چيز در خطى مستقيم قرار بگيرند. اين كلمه در اصل مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى دهد. در این آیه منصوب است چون حال از ضمير فاعلی در يقاتلون مى باشد.  معناى آيه چنین است : خدا دوست مى دارد كسانى را كه در راه او قتال مى كنند، در حالى كه به صف ايستاده اند .

سوال ارسالی از منطقه 13 تهران:

در جمله "هذا کتابُ اللّه الذی نُزّلَ دُستوراً لهذه الحیاة " نقش کلمه دستوراً چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اگر اسمی جامد باشد و دلالت بر هیئة کند ، میتواند با نقش حال بیاید حتی اگر به تأویل مشتق نیز نرود .مانند لبستُ خاتمي ذَهَباً. (مبادی العربیة ج 4 ، بحث حال)  به نظر می رسد که  دُستوراً در این جمله به معنی" در هیئت یا شکل قانون " باشد . پس می تواند حال و منصوب باشد بدون اینکه نیازی به تاویل مشتق بردن آن داشته باشیم.

سوال ارسالی از منطقه 10 تهران :

آیا اعداد ترتیبی حادی عشر وثانی عشر مبنی برفتح هستند یا جزء اول آنها اعراب تقدیری وجزء دوم مبنی برفتح است ؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اعداد ترتیبی هر دو جزء مبنی بر فتحه هستند یعنی حادیَ عشرَ و ثانیَ عشرَ

سوال ارسالی از منطقه 6 تهران :

در جمله "یُعجبُنی انسانٌ یتحلّی.... " یتحلّی جمله حالیه گرفته شده در حالی که قانون اعراب می گوید الجمل بعد النکرات صفات و بعد المعارف احوال .

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

در مبادی العربیة ج 4 ذکر شده که در برخی مواقع صاحب حال نکره میتواند نکره باشد و موارد جواز آن در همان موارد جواز ابتدا به نکره است.از موارد جواز ابتدا به نکره ، عام بودن است. در جمله شما کلمه انسان ،افراد جنس انسان را شامل می شود و عام است.پس به نظر می رسد می تواند صاحب حال باشد .

سوال ارسالی از منطقه ۷ تهران :

آیا "تحسبها جامدة" در عبارت "تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مرّ السّحاب "ممکن است حال باشد؟آیا دو حال در یک جمله ممکن است؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

تحسب حال برای فاعل مستتر تری است و جامدة مفعول دوم فعل تحسب می باشد.جمله و هی تمرّ مرّ السّحاب نیز جمله حالیه ای است که حالت کوهها را بیان می کند .

سوال ارسالی از منطقه ۱۷ تهران :

آیا  اف در جمله "لا تقل لهما اف" مضاف الیه برای مفعول محذوف است؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اف :اسم فعل مضارع بمعنى أتضجّر وفاعلش أنا است. و مانند یک جمله در محل نصب مفعول(مقول القول) برای فعل لاتقل است .

سوال ارسالی از منطقه ۱۴ تهران :

در زیارت عاشورا کدام درست است : طلب ثاری یا طلب ثارکم ؟ و یا طلب ثاریکم؟

پاسخ از  سوالات شرعی طارق نیوز   :

 یکی از فقرات زیارت شریفه عاشورا که معمولا اشتباه خوانده می شود همین فراز است که می فرماید : و أن یرزقنی طلب ثاری کم مع امام

چرا که این دو ( ی و کم ) هر دو ضمیر مالکیت و در مکان مضاف الیه هستند و خواندن این دو پشت سر هم قطعا غلط است و حتی بدین گونه هم نیست که ضمیر کم ضمیر مفعولی باشد چون در آن صورت (( ثاری ایاکم )) درست بود .

 اما چرا این دو را با هم می نویسند ؟

 اینکه این دو را با هم می نویسند به خاطر بدل بودن است . یعنی از آنجا که در بعضی نسخ ثاری و در بعضی از نسخ ثارکم آمده ، خواننده یکی از این دو را بخواند . ویا در صورت احتیاط این کلمه را دوبار تکرار کند : ثاری و ثارکم .

 اما کدام درست است ؟

 ثار به معنای انتقام و خونخواهی است و خواننده در این فراز از زیارت توفیق برای انتقام خواهی شهدای کربلا را از خداوند طلب می کند .

 پس اصل کلمه همان ثار است که در بعضی از نسخ زیارت عاشورا به ضمیر متکلم وحده ( ی ) اضافه شده و این در منابعی همچون : المزار شهید اول زاد المعاد علامه مجلسی و …  آمده .

 از طرفی دیگر در برخی از نسخ زیارت عاشورا ، کلمه ثار به ضمیر مخاطب اضافه شده یعنی طلب ثارکم . ( منابعی همچون : کامل الزیارات ابن قولویه مصباح المتهجد شیخ طوسی البلد الامین کفعمی و جُنّة الامان (المصباح) کفعمی و ) .

 و از آنجا که منابع شامل ( ثارکم ) هم بیشتر و هم کهن تر و هم مهم تر و معتبر هستند و نیز اینکه (ثارکم ) با معنا بیشتر سازگار است پس بنابر ظاهر باید این قرائت درست تر باشد .
سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران:

در عبارت "اللهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الحَیُّ القَیّوم" مستثنی منه کدام است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این جمله هُوَ ضمیر فی محل رفع بدل از ضمیر داخل خبر ذکر شده است (الجدول فی اعراب القرآن: محمود صافی). یعنی به نظر می رسد جمله چنین بوده: الله لا اله موجودٌ إلّا هو. یعنی "هو " نقش بدل برای ضمیر داخل "موجودٌ" دارد. به نظر می رسد در این آیه ضمیر داخل موجود "هو" ، مستثنی منه باشد .اما چون این ضمیر با کلمه بعد إلّا یعنی الله یکی است (در اصل هر دو یک مصداق هستند) ، کلمه بعد الّا یعنی هو مذکور را بدل گرفته اند.

سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران:

در عبارت" مَن ذا الّذی یَشفَعُ عندَهُ إلّا بإذنِهِ" مستثنی منه چیست؟

پاسخ گروه عربی تهران:

مستثنی منه محذوف می باشد .این جمله دارای استفهام انکاری و مستثنی از نوع مفرّغ است. بإذنه جارو مجرور متعلّق به محذوف حال است یعنی لا أحدَ یَشفَعُ إلّا مَأذوناً لَه. (الجدول فی اعراب القرآن: محمود صافی).

سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران:

در آیة الکرسی چرا در کلمه "یؤُدُه" چرا کرسی همزه واو است؟ چرا واو خود کلمه ذکر نمی شود؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در مورد این کلمه چهار نوع نگارش کرسی همزه به صورتهای " یَؤُوده" ،"یَئودُهُ" و "یَؤده" و در نگارشی بدون کرسی برای همزه یافتیم. طبق قواعد نگارش کرسی همزه در زبان عربی می توان دو قاعده را مرتبط با این کلمه ذکر کرد .

در یک قاعده : همزه در وسط کلمه روی کرسیِ مطابق با حرکت قوی تر( به ترتیبِ قدرت ابتدا کسره، سپس ضمّه ، فتحه و سکون) نوشته می شود. در این کلمه خود همزه ضمه دارد و حرکت قبلش فتحه است. ضمه قوی تر از فتحه است ، پس روی کرسی واو نوشته می شود.

در قاعده دیگری (که در کتاب عربی پیش دانشگاهی نیز نوشته شده) همزه متحرک در وسط کلمه ، در صورتی که با ضمه و ماقبل فتحه باشد ، روی کرسی واو نوشته می شود.

در برخی قرآنها این کلمه بر روی کرسی یاء نوشته می شود که به نظر می رسد با قواعد نگارش همزه در زبان فارسی مطابقت دارد. در زبان فارسی اگر حرف میانی همزه باشد ، در صورتی که حرف پیش از همزه فتحه باشد ، کرسی همزه الف است مانند رأفت ، تأسّف . اما در همین شرایط در صورتی که پس ازهمزه ، مصوّت "ای""او" یا   "ــِ " باشد ، روی کرسی یاء نوشته می شود مانند رَئیس و لَئیم یا همین کلمه ی مورد بحث : یَئودُه

اما در مورد حذف واو مربوط به اصل کلمه یعنی  آد (أود) در نگارش"یَؤده"، به نظر می رسد این کار به دلیل زیباتر شدن ظاهر کلمه و عدم تکرار دو واو پشت سر هم صورت گرفته است ، چون در برخی از قرآنهایی که در آنها واو اصل کلمه حذف شده ، علامت يک واو کوچکِ برعکس بر روی کرسی همزه قرار می دهند تا ضمه با اشباع به صورت واو کشیده خوانده شود.

اما در مورد نگارشی که اصلا همزه بدون کرسی نوشته شده و بعد از آن واو اصل کلمه به آن چسبیده است ، شاید باز به دلیل زیباتر شدن ظاهر کلمه و عدم تکرار دو واو پشت سر هم این کار صورت گرفته باشد.

به هر حال تعدد رسم الخطهای قرآن باعث اشکالات بیشتر قرائت مخصوصا در بین غیر عرب زبانان می شود و تعجّبی ندارد که این کلمه از جمله کلماتی باشد که توسط بسیاری به اشتباه بدون تلفظ واو کشیده خوانده می شود.

 امیدواریم با مساعدت نهادهای قرآنی کشور این مشکلات برطرف گردد. تا جایی که اطلاع داریم در سال های اخیر رسم الخط جدید قرآنی ایرانی به نام رسم الخط کم علامت که ساده و نزدیک به فارسی است، ابداع شده است . کتاب های قرآنی دوره ابتدایی بر این اساس است.

سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران :

در جمله "إنَّ الأحمقَ یُصیبُ بِحُمقِهِ أعظَمَ مِن فُجورِ الفاجِر" چرا "أعظَم" منصوب است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

مفعول به یا صفت جانشین مفعول مطلق است.

سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران :

در جمله " مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی" آیا ما شرط است؟ مَتی را چه بگیریم؟ اگر شرط است ، جواب شرط کدام است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این جمله ، مَتی شرطیه است و جواب شرط  ، مصرع دوم یعنی " دع الدنیا و أهملها" خواهد بود. "ما" بعد از متی نیز زائده است.

سؤال ارسالی از منطقه 17 تهران :

در آیه شریفه " إرجعي إلی ربک راضیة مرضیة" اگر به جای ضمیر "ی" در إرجعي" "نفس"را به عنوان ذو الحال بگیریم غلط است ؟ بویژه در تستها که هر دو گزینه آمده است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این آیه ، ذوالحال ضمیر موجود در إرجعی است. منطقی تر به نظر می رسد که حال و ذوالحال در یک جمله باشند.

سوال ارسالی از منطقه 5 تهران:

کلمه ی "عدوّ" آیا مشتق است ؟اسم مبالغه یا صفت مشبهه ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

 این کلمه اسم مبالغه است.

سوال ارسالی از منطقه 5 تهران:

مَن و ما موصوله که معنی شرطیه دارد +فعل ماضی به هنگام ترجمه آیا ماضی ترجمه می شود یا مضارع؟

پاسخ گروه عربی تهران:

 مَن و ما اگر موصوله باشند نمی توانند همزمان شرطیه هم باشند . اگر مَن و ما شرطیه باشند ، و بعد از آنها  فعل ماضی  بیاید ، می تواند به صورت مضارع ترجمه شود.فعل شرط مضارع التزامی و فعل جواب شرط مضارع اخباری یا مستقبل مانند :مَن صَبَرَ ظَفَرَ. هر کس صبر کند ، پیروز می شود.(پیروز خواهد شد)

سوال ارسالی از منطقه 5 تهران:

لو + ماضی آیا ماضی بعید ترجمه می گردد یا ماضی استمراری؟

پاسخ گروه عربی تهران:

لو انواع مختلفی دارد..یکی از انواعش، لو شرطیه است .اگر بعد از لو شرطیه فعل ماضی بیاید که هم در لفظ و هم در معنی ماضی باشد  ، به صورت ماضی استمراری معنی شود. مانند: لو درست جيدا لنجحت في الامتحان. اگر درس می خواندی ، در امتحان موفق می شدی. اما گاهی بعد از لو شرطیه فعل ماضی می آید که درلفظ ماضی و درمعنی مستقبل باشد مانند :وما أنت بمؤمن لنا ولو كنا صادقین (و تو ما را تصدیق نمی کنی اگر چه راستگو باشیم).

سوال ارسالی از منطقه 5 تهران:

در جمله "شاهدتُ المصابیحَ منیراً یا منیرةً "حال مؤنّث یا مذکر می آید با توجه به اینکه ذوالحال المصابیحَ جمع مکسّر است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

حال مشتق باید با ذوالحال در جنس و تعداد مطابقت داشته باشد و حال برای ذوالحال "المصابیح" که  جمع مکسرغیر عاقل است مفرد مؤنث آورده می شود یعنی منیرة.

سوال ارسالی از منطقه 17 تهران:

نقش مَعَ به معنی (با) در جملات چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران:

مع  اگر به شکل معاً با تنوین باشد ، حال است  و اگر به شکل مضاف باشد ، مانند "معکم "مفعول فیه خواهد بود.

سوال ارسالی از منطقه 13 تهران:

ضمیرهای فاعلی در تعداد معرفه و تعداد مبنی شمرده نمی شوند ولی در کتب تست مانند گاج این ضمایر شمرده می شوند.

در درس 3 عربی 2 انسانی در بخش أضواء قرآنیة اشتباهی صورت گرفته و در آیات ذکر شده ، تعداد معرفه به صورت صحیح مشخص نشده است.

پاسخ شفاهی دبیرخانه راهبری عربی :

ضمایر فاعلی چون در تجزیه جدا نمی شوند ، جزء معارف و مبنی حساب نمی کنیم و چون مختلف فیه است ، در کنکور نمی آید. اشکال کتاب اصلاح می شود.

سوال ارسالی از منطقه 13 تهران:

اگر صله فعل بعد از موصول می باشد ، در کتاب عربی پیش دانشگاهی کل جمله بعد از موصول صله گرفته شده است و حتی عائد صله در ادامه جمله گرفته شده است مانند : "هو الذی ارسل رسوله بالهدی" ه در رسوله به عنوان عائد مشخص شده است.

پاسخ شفاهی دبیرخانه راهبری عربی :

در جمله مذکور جمله بعد از الذی صله است وضمیر "ه" به دلیل بارز بودن بر ضمیر هو در ارسل اولویت دارد.

سوال ارسالی از منطقه 7 تهران:

در جمله"ابتسم لهم ابتسامة الاب الحنون" ابتسامة چرا مؤنث آمده است؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران:

ابتسامة اسم النوع است .اگر فعلی ثلاثی مزید باشد ، اسم المرّة و اسم النوع آن بر وزن مصدر آن فعل به علاوه تای تأنیث ساخته می شود.(مانند انطلقتُ إنطلاقةً که انطلاقة اسم مرّة است و التفتُّ إلتفاتةَ الظبیِ که التفاتة اسم النوع می باشد)

اما در ثلاثی مجرد اسم المرّة بر وزن فَعلَة (مانند ضربتُهُ ضَربةً) و اسم النوع بر وزن فِعلَة (وَثَبَ علیه وِثبَةَ الأسدِ) ساخته می شود.
( مبادی العربیة بحث "فی المرّة و النوع" )

قابل توجه همکاران محترم عربی

احتراما به استحضار می رساند که هسته تخصصی عربی اقدام به برگزاری مسابقه

طراحی و تولید محتوای الکترونیکی

برگزار می نماید .

طراحی بر اساس کتاب عربی : عربی دهم

مهلت ارسال : تا 15 فروردین 1396

نرم افزار تولید محتوا :

ترجیها ( آتوپلی مدیا استودیو یا استوری لاین )

تذکر : طراحی با نرم افزارهای دیگر نیز بلا مانع است

ترجمه درس ششم عربی دهم انسانی


اَلدَّرْسُ السّادِسُ(درس ششم)

اَلْمَعالِمُ الْخَلابَةُ  ( آثار جذّاب)

إنَّ إیرانَ مِنْ الدُّوَلِ الْجَمیلَةِ فی الْعالَمِ وَ الْمَشهورَةِ بِالْکَثیرِ مِنَ الْمَناطِقِ الخْلَابّةَ وَ الْمَعالِمِ التّاریخیَّةِوَ الثَّقافیَّةِ؛ وَ فیها صِناعاتٌ یَدَویَّةٌ تَجذِبُ السّائِحینَ مِنْ کُلِّ الْعالَمِ.

ایران از کشورهای زیبای جهان و مشهور به بسیاری از مناطق جذّاب و آثار تاریخی وفرهنگی است و در آن صنایع دستی وجود دارد که گردشگران را از همۀ جهان جذبمیکند

روی ادامه مطلب کلیک کنید

شَهِدَتْ إیرانُ فِی السَّنَواتِ الاَخیرَةِ نُمُوّاً مَلحوظاً فِی السّیاحَةِ، فَهیَ تَستَطیعُ أَنْ تحَصل مِنَ السّیاحَةِ عَلَی ثَروَةٍ عَظیمَةٍ بَعدَ النِّفطِ. یَرَی بَعْضُ السّائِحینَ إیرانَ بَلَداً مُمتازاً لِقَضاءِ الْعُطُلاتِ.

ایران در سالهای اخیر رشد قابل ملاحظه ای را در گردشگری شاهد بوده است. ایران میتواند از گردشگری ثروت عظیمی را پس از نفت به دست بیاورد. برخی گردشگران ایران را سرزمینی عالی برای گذراندن تعطیلات می بینند.

قامَتْ مُنَظَّمَةُ الْیونِسکو بِتَسجیلِ مُدُنٍ وَ مَناطِقَ ثَقافیَّةٍ وَ تاریخیَّةٍ إیرانیَّةٍ فی قائِمَةِ التُّراثِ الْعالَمیِّ؛ لِانَّها تَجذِبُ کَثیراً مِنَ السّائِحینَ إلَیها.سازمان یونسکو به ثبت شهرها و مناطق فرهنگی و تاریخی ایران در لیست میراث جهانی اقدام کرده است؛ زیرا ایران بسیاری از گردشگران را به سوی خود جذب میکند.

مِنَ الْآثارِ وَ الْمَعالِمِ التّاریخیَّةِ فی إیران: از آثار و نشانه های تاریخی ایران:

آثارُ برسبولیس وَ مَقَبَرَ تا حافِظٍ وَ سَعدیٍّ فی مُحافَظَةِ فارِس، (آثار پرسپولیس و دو آرامگاه حافظ و سعدی در استان فارس)

وَ طاق بُستان و کَتیبة بیستون فی مُحافَظَةِ کِرمانشاه،(و طاق بستان و کتیبۀ بیستون در استان کرمانشاه)

وَ مَرقَدُ الامامِ الرِّضا علیه السلام و مرَقدَالفْرِدوَسیِّ فی مشهد،(و مرقد امام رضا ومرقد فردوسی در مشهد)

و مرَقدَ السَّیِّدَةِ مَعصومَةَ بِمَدینَةِ قمُ،  )و مرقد بانو معصومه(س) در شهر قم)

وَ قلَعَةُ فلَكَ الْافَلاك فی خُرَّم آباد، و قلعۀ فلک الافلاک در خرّم آباد

وَ قلَعَةُ الوْالی وَ غاباتُ البْلَوّطِ فی إیلام ؛ و قلعۀ والی و جنگلهای بلوط در ایلام

وحَمّام کَنجعَلی خان فی مُحافَظَةِ کِرمان الْمَشهورةِ بِإنتاجِ الْفُستُقِ وَ السَّجّادِ،

وحمام گنجعلی خان در استان کرمان مشهور به تولید پسته و قالی

و شَلّلاتُ شوشتر وَ مَقبَرَةُ النَّبیِّ دانیال(ع) فی خوزِستان،وآبشارهای شوشتر و آرامگاه دانیال پیامبر  در خوزستان،

وَ مَرقَدُ ابْنِ سینا الْعالِمِ الْمَشهورِ فِی الْعالَمِ، وَ کَهفُ عَلی صَدر وَ هوَ مِنْ أَطوَلِ الکهوفِ المائیةَّ فی العالمَ فی همدان،

و مرقد ابن سینا دانشمند نامدار جهان و غار علیصدر از بزرگترین غارهای آبی جهان در همدان

وَ العماراتُ الاثَرَیةَّ فی إصفهان وَ قَدْ سَجَّلَتْها مُنَظَّمَةُ الْیونِسکو الدُّوَلیَّةُ فی قائِمَةِ التُّراثِ الْعالَمیِّ،

وساختمان های تاریخی دراصفهان که سازمان جهانی یونسکو آن را در لیست میراث جهانی ثبت کرده است.

أمَّا الْمُحافَظاتُ الشَّمالیَّةُ الثَّلاثُ عَلَی شاطِئِ بَحرِ قزوین (Caspian ) فَرائعِةٌ بِمَناظِرِهَا الْجَمیلَةِ، فَهیَ مُناسِبَةٌ لِلْبِطاقاتِ الْبَریدیَّةِ، وَ کَأَنَّها قِطعَةٌ مِنَ  الْجَنَّةِ.امّا استانهای شمالی سه گانه بر ساحل دریای مازندران به خاطر چشم اندازهای زیبایشان جالب هستند. آنها مناسب برای کارت پستالها و گویی تکّه ای از بهشتند.

لابدُّ مِن تَألیفِ کِتابٍ عَظیمٍ لِإحصاءِ مَناطِقِ الْجَذبِ السّیاحیِّ فی إیران، نَذکُرُ قِسماً آخَرَ مِنها:برای برشمردن مناطق دارای جاذبۀ گردشگری در ایران ناگزیر به نوشتن کتابی بزرگ هستیم، بخش دیگری از آنها را ذکر میکنیم:

یزَد و حَلَویّاتُها وَ مَناطِقُهَا الصَّحراویَّةُ، یزد وشیرینی جات و مناطق صحرایی اش

و تَبریز وَ سوقُها الْمَشهورُ بِأَنَّهُ أَکبَرُ سوقٍ مُسَقَّفٍ فِی الْعالَمِ، فیهِ مَکانٌ واسِعٌ لِبَیْعِ السَّجاجیدِ وَ الذَّهَبِ.

تبریز و بازار مشهورش که بزرگترین بازار سقفدار جهان است و در آن جایی وسیع برای فروش فرش و طلا وجود دارد.

وَ مَدینَةُ قائِن بَلَدُ الذَّهَبِ اْلاحمَرِ الزَّعفَرانِ، و شهر قائن شهر طلای سرخ زعفران

وَ غابَةُ حَرّاء فی جَزیرَةِ قِشم، و جنگل حرّا در جزیرۀ قشم

وَ الشّاطِئُ الصَّخریُّ لِمیناءِ شابَهار، و ساحل صخره ای بندر چا بهار

وَ کَهفُ سَهولان فی مَهاباد، وَ بحُیرَةُ زَریبار فی مَریوان، وَ قُبَّةُ سُلطانیَّة فی زَنجان، وَ مُتحَفُ التُّراثِ الرّیفیِّ قُرْبَ رَشت، وَ بُرجُ میلادٍ فی طهران،وغار سهولان در مهاباد، دریاچۀ زریبار در مریوان، گنبد سلطانیّه در زنجان، موزۀ روستایی نزدیک رشت و برج میلاد در تهران

وَ الْانهارُ وَ الشَّلّلاتُ وَ الْغاباتُ وَ الْعُیونُ فی یاسوج وَ شَهرِکُرد، و رودها، آبشارها، جنگلهاو چشمهها در یاسوج و شهرکرد

وَ الطَّریقُ السّیاحیُّ بَینَ مَدینَتَی أَسالِم وَ خَلخال، و راه گردشگری میان دو شهراسالم وخلخال

وَ حَدیقَةُ بِش قارداش فی مَدینَةِ بُجنورد، و بوستان )جنگل)بش قارداش  در شهر بجنورد

وَ غابَةُ أَبر )السَّحاب( فی شاهرود، وَ سوقُ أراك، وَ قَلعَةُ أَلَموت، وَ مُتحَفُ دِلواری فی بوشِهر وَ آلافُ الْمَناطِقِ الاخرَی.

و جنگل ابر در شاهرود، بازار اراک، قلعۀ الموت، موزه دلواری در بوشهر و هزاران منطقۀ دیگر

فَتَنَوُّعُ مَعالِمِ إیران وَ اسْتِقرارُ الْوَضعِ الامنیِّ فیها یُشَجِّعُ السّائِحینَ إلَی السَّفَرِ إلَیها لِرُؤیَةِ جَمالِ آثارِها وَ طَبیعَتِهَا الْخَلّابَةِ.

تنوّع آثار ایران و استقرار وضعیّت ایمن،گردشگران را به سفر به ایران برای دیدن زیبایی آثار وطبیعت جذّابش تشویق میکند.

ترجمه درس ششم عربی دهم تجربی

 

اَلدَّرْسُ السّادِسُ(درس ششم)       ذوالْقَرنَینِ   (ذوالقرنین )

کانَ فی قَدیمِ الزَّمانِ مَلِكٌ عادِلٌ موَحِّدٌ یُسَمَّی بِذی الْقَرنَینِ قَدْ أَعطاهُ اللّهُ الْقوَّةَ وَالْعَظَمَةَ؛

درزمان قدیم پادشاه عادل ویکتاپرستی بودکه ذوالقرنین نامیده می شد و خداوند به او قدرت وشکوه عطاکرده بود،

کانَ ذوالْقَرنَینِ یَحْکُمُ مَناطِقَ واسِعَةً مِنَ الاْرَضِ شَرقاً وَ غَرباً وَ شَمالاً. ذوالقرنین بر مناطق وسیعی اززمین، شرق وغرب وشمال حکومت می کرد.

دنباله درس ادامه مطلب

 

 

ذُکِرَ اسْمُهُ وَ أَعمالُهُ الصّالِحَةُ بِعِدَّةِ آیاتٍ فی الْقُرآنِ.

نام وکارهای شایسته اش درتعدادی ازآیات قرآن بیان شده است.

لمَّا اسْتَقَرَّتِ الْاوضاعُ لِذی الْقَرنَینِ فی بِلادِهِ، سارَ بِجُیوشِهِ الْعَظیمَةِ نَحْوَ الْمَناطِقِ الْغَربیَّةِ مِنَ

الْاَرْضِ یَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوْحیدِ وَ مُحارَبَةِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.

وقتی شرایط برای ذوالقرنین درکشورش استقرار یافت، باسپاهیان ولشکرباشکوهش به سمت  مناطق غربی زمین حرکت کرد درحالی که مردم را به سوی یکتاپرستی ومبارزه با ظلم وفسادفرامی خواند.

فَکانَ النّاسُ یُرَحِّبونَ بِهِ فی مَسیرِهِ بِسَبَبِ عَدالتَهِ،وَ یَطْلُبونَ مِنْهُ أنَ یَحْکُمَ وَ یُدیرَ شُؤونَهُم،حَتَّی

وَصَلَ إلِیَ مَناطِقَ فیها مُستَنقَعاتٌ میاهُها ذاتُ رائِحَةٍ کَریهَةٍ.

مردم در مسیرحرکتش به علت عدالتش به اوخوشامد می گفتند وازاومی خواستندکه حکمرانی کند وکارهایشان را اداره کند، تا اینکه به مناطقی رسیدکه درآن مرداب هایی بود که آب هایش دارای بویی ناپسند بودند (آبهایش بوی بدی داشت)

وَ وَجَدَ قُرْبَ هٰذِهِ المْستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ

. ونزدیک این باتلاق هامردمی را یافت(دید) که برخی ازآنان تبهکاروفاسد و برخی  درستکار بودند.

فَخاطَبَهُ اللهُّٰ فی شَأنِهِم وَخَیَّرَهُ فی مُحارَبَةِ الْمُشْرِکینَ الْفاسِدینَ مِنْهُم أَوْ إِصْلاحِهِم وَهِدایَتِهِم.

پس خداوند در مورد آنها اورا موردخطاب قرارداد وبه اودرجنگ با مشرکان فاسد ازآنها یا اصلاح وهدایتشان اختیارداد.

فَاخْتارَ ذوالْقَرنَینِ هِدایَتَهُم وَ دَعْوَتَهُم إِلَی التَّوحیدِ وَ الْایمانِ بِالله

.ذوالقرنین هدایت ودعوت آنها را به یکتاپرستی وایمان به خداوند برگزید.

فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَةِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدینَ مِنهُم وَ دَبَّرَ شُؤونَهُم

پس باعدالت برآنها حکومت کرد وفاسدین آنها را اصلاح کرد وکارهایشان را اداره کرد.

ثُمَّ سارَ بِجُیوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ.فَأَطاعَهُ کَثیرٌمِنَ الْاُمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ وَ هَیبَتِهِ،

سپس باسپاهیانش به سمت شرق حرکت کرد. وبسیاری ازامت ها ازاواطاعت کردند وبخاطر عدالت وشکوهش ازاواستقبال کردند

حَتَّی وَصَلَ إِلَی قَومٍ غَیرِ مُتَمَدِّنینَ یَعیشونَ عیشَةً بِدائیَّةً،فَدَعاهُم لِلایمانِ بِاللّهِ وَ حَکَمَهُم حَتَّی هَداهُم إلَی

الصِّراطِ الْمُستَقیمِ وَ أَصْلَحَ حَیاتَهُم وَ عَلَّمَهُم کَیفَ یَعیشونَ.

تا اینکه به قومی غیرمتمدن رسیدکه  کاملاً بدوی وابتدایی زندگی می کردند، پس آنهارا به ایمان به خدا دعوت کرد وبرآنان حکمرانی کرد تا اینکه آنها را به راه راست هدایت کرد وزندگی آنهارا اصلاح کردوبه آنها یادداد که چگونه زندگی کنند.

 

وَ بَعدَ ذٰلك سارَ نَحوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیَ قَومٍ یَسکُنونَ قُرْبَ مَضیقٍ بَینَ جَبَلینِ مُرتَفِعَینِ،

وبعدازآن به سمت شمال حرکت کرد، تا اینکه به قومی رسید که نزدیک تنگه ای بین دوکوه بلند زندگی می کردند،

 فَرَأَی هؤلاءِ الْقَومُ عَظَمَةَ جَیشِهِ وَ أَعمالَهُ الصّالِحَةَ فَاغْتَنَمُوا الْفُرصَةَ مِنْ وُصولِهِ؛

و این قوم عظمت سپاه وی وکارهای شایسته اش را دیدند واز (لحظه) رسیدن وی فرصت را غنیمت شمردند،

 لِاَنَّهُم کانوا فی عَذابٍ شَدیدٍ مِنْ قَبیلَتینِ وَحشیَّتَینِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلكَ الْجِبالِ؛

زیرا ازدوقبیله ی وحشی که پشت آن کوهها زندگی می کردند در رنج وعذاب شدیدی بودند.

فَقالوا لَهُ: إنَّ رِجالَ هاتَینِ الْقَبیلَتَینِ مُفسِدونَ یَهجُمونَ عَلَینا بَینَ الْحینِ وَ الْاخَرِ مِنْ هٰذَا الْمَضیقِ؛

سپس به اوگفتند: مردان این دوقبیله فاسد هستند هرازگاهی از این تنگه به ما حمله می کنند،

 فَیُخَرِّبونَ بُیوتَنا وَ یَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبیلَتانِ هُما یَأجوجُ وَ مَأجوجُ.

وخانه های ما را خراب می کنند واموال ما راغارت می کنند، واین دوقبیله همان «یأجوج ومأجوج» هستند.

لِذا طَلَبوا مِنهُ الْمُساعَدَةَ وَ قالوا لَهُ: نَرْجو مِنكَ إغِلاقَ هٰذَا الْمَضیقِ بِسَدٍّ عَظیمٍ،

به همین دلیل ازاوکمک خواستند وبه اوگفتند: ازتومی خواهیم که این تنگه را با سد بزرگی ببندی،

 حَتَّی لا یَستَطیعَ الْعَدوُّ أَن یَهْجُمَ عَلَینا مِنهُ؛ وَ نَحنُ نُساعِدُكَ فی عَمَلِكَ هذا ؛ 

تا دشمن نتواند ازآنجا به ماحمله کند وما در این کارت به توکمک می کنیم،

 بَعدَ ذٰلِكَ جاؤوا لَهُ بِهَدایا کَثیرَةٍ، فَرَفَضَها ذوالقَرنینِ وَ قالَ: عَطاءُ اللّٰهِ خَیرٌ مِنْ عَطاءِ غَیرِهِ،

بعدازآن با هدایای زیادی نزد او آمدند، وذوالقرنین آنها را نپذیرفت وگفت: بخشش خداوند بهترازبخشش غیراوست،

 وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدونی فی بِناءِ هٰذَا السَّدِّ. فَرِحَ النّاسُ لِذٰلِكَ کَثیراً.

وازشمامی خواهم که درساختن این سد به من کمک کنید. مردم بخاطرآن خیلی خوشحال شدند.

أَمَرَهُم ذوالْقَرنَینِ بِأَنْ یَأتوا بِالْحَدیدِ وَ النُّحاسِ،

ذوالقرنین به آنها دستورداد که آهن ومس بیاورند،

فَوَضَعَهُ فی ذٰلِكَ الْمَضیقِ وَ أشَعَلُوا النّارَ حَتَّی ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَینَ الْحَدیدِ،

سپس آن (مس) را درآن تنگه قرارداد و آتش را روشن کردند تا اینکه مس ذوب شد ودرمیان آهن وارد شد،

 فَأَصْبَحَ سَدّاً قَویّاً أَمامَ هاتَینِ الْقَبیلَتَینِ، فَشَکَرَالْقَومُ الْمَلِكَ الصّالِحَ عَلَی عَمَلِهِ هٰذا، وَ تخَلصَّوا مِن قَبیلَتَی

یَأجوجَ وَ مَأجوجَ.

و سدّ محکمی مقابل این دوقبیله شد، پس مردم ازفرمانروای درستکار بخاطر این کارش تشکر کردند، وازدوقبیله یأجوج ومأجوج رهایی یافتند.

وَ شَکَرَذوالْقَرنَینِ رَبَّهُ عَلَی نَجاحِهِ فی فُتوحاتِهِ.

وذوالقرنین ازپروردگارش بخاطرموفّقیت اودرپیروزی هایش سپاسگزاری کرد.

 نَفْهَمُ مِنْ هٰذِهِ الْقِصَّةِ أَنَّ الْحُکّامَ الصّالِحینَ الْعادِلینَ مَحبوبونَ عِندَ اللّٰهِ وَ عِندَ النّاسِ.

ازاین داستان می فهمیم که حاکمان شایسته ی عادل ، نزدخدا ومردم محبوب هستند.

   

گزيده مصاحبه با آقاي دكتر آذرتاش آذرنوش
استاد زبان و ادبيات عرب

 

 

                                                                              

ـ آقاي دكتر لطفاً درباره دوران دانشگاه، اساتيد و دوستان خود برايمان توضيح دهيد. 
ـ من يك سال در دانشكده الهيات درس خواندم و اين يك سال باعث شد كه اصلاً عليرغم تمام آن تبليغات خيلي تند عليه دين و روحانيت در آنجا بمانم. حقيقت اين بود كه يك نوع ارضاي نفساني در آنجا احساس مي كردم كه مرا اندكي در فراز اين انگشت نمايي ها، تهمت ها، مسخرگي ها و متلك ها قرار مي داد و آن نوعي فرزانگي بود كه من در استادانم مي ديدم. به دلايلي كه جاي گفتن ندارد، دانشكده معقول و منقول آن موقع چند مهره بسيار استثنايي را جمع كرده بود. اينها همه از استادهاي دانشگاه نبودند و بعضي هايشان از خارج از دانشگاه مي آمدند. مثلاً يك آقايي به نام بديع الزماني بود كه كرد بود، ايشان در حافظه يك موجود عجيب و غريب و در علم عربيت واقعاً استثنايي بود. يك آقاي ديگري بود كه خدا رحمتش كند، اسمش آقاي سينا بود و در ادبيات عرب تبحّري داشت كه همه را مبهوت مي كرد؛ مثلاً مينوي آنجا بود؛ فروزانفر كه اول بود و بعد آقاي محمدي آمد؛ مرحوم همايي هم آنجا استاد بود. از جوانترها آقاي آريان پور تازه آمده بود و آقاي دكتر يزدگردي نيز بود. من نمي دانم كه اين نامها براي شما چه معني اي دارد ولي براي اهل ادب هر كدام از اينها يك ستاره هستند. 
من يكسال كه آنجا بودم در كنكوري شركت كردم كه به عراق بروم. عراقي ها يك بورسي به ايراني ها مي دادند و در عوض بورس هايي مي گرفتند. شايد هشتاد نفر در آن كنكور شركت كرده بودند كه از اين هشتاد نفر هفتاد نفرشان روحاني بودند ولي من در آن كنكور نفر دوم شدم و بعد به عراق رفتم. يكسال در دانشكده ادبيات آنجا ماندم و خيلي خوب عربي خواندم. من با هيچ ايراني صحبت نمي كردم مگر وقتي كه به حمام مي رفتم چون بغداد حمام نداشت فقط يك حمام در كاظمين بود كه آنها هم اصفهاني بودند. اما نمي دانم مردم بغداد خودشان را نمي شستند يا چكار مي كردند؟![خنده ]
در آنجا مقدار زيادي شعر و ادب عربي خواندم و با بچه عربها خيلي جوشيدم. چند تن از استادان خيلي بزرگ آنجا از استادان من بودند كه الان از چهره هاي معروف و تابناك جهان عربند، مثل شاعر خيلي بزرگشان،جواهري كه اصلاً ايراني است و يكي از غولهاي شعر عربي است. به هر حال فكر مي كنم آنچه كه بايد از آنجا بگيرم، به حد كافي گرفتم و باز به ايران و دانشكدة خودمان برگشتم كه ليسانسم را اينجا بگيرم. بعد از چهار سال كه ليسانسم را گرفتم، كارهاي خيلي زيادي كرده بودم. كتاب ترجمه مي كردم و عربي ام مثلاً خوب بود. آن موقع ادبيات عرب در هيچ جاي [ديگر] ايران نبود. حالا اگر بيست تا رشته ادبيات عرب داريم، آن موقع فقط ليسانس بود و تمام مي شد. بنابراين من ناچار شدم براي ادامه تحصيل به خارج از كشور بروم. 
ـ آيا ادبيات عربي كه آن زمان در ايران تدريس مي شد، تنها به صرف و نحو و بلاغت منحصر مي شد يا فرهنگ و تاريخ عربي را هم دربر مي گرفت؟ 
ـ نخير، خيلي عقب افتاده بود. به جاي ادبيات عرب تقريباً همان مضاميني را به ما درس مي دادند كه در ادبيات عرب حوزه وجود داشت. با وجود اين بايد گفت كه چون رشته ادبيات فارسي وجود داشت ناچار بودند يك قصيده از اين و يك قصيده از آن را بخوانند و ترجمه كنند يا شرح بدهند. اما چيزي به نام تاريخ ادبيات تحليلي نه به عقل ما و نه هيچ يك از استادانمان مي رسيد. چون اصلاً آدمي كه در اين رمينه كار كرده باشد، وجود نداشت. 
به هر حال من درس خواندم، ليسانس گرفتم، رفتم فرانسه و دو تا دكترا گرفتم. مي خواهم بگويم زمان طولاني اي طي شد كه برگشتم و كار كردم. بعد تاريخ ادبيات ترجمه كردم و اين اولين تاريخ ادبياتي بود كه در ايران ترجمه مي شد؛ ببينيد چقدر از غافله عقب بوديم! 
 

 

زندگینامه دکتراذرتاش اذرنوش

زندگينامه دكتر آذرتاش آذرنوش

زندگينامه دكتر آذرتاش آذرنوش
زندگينامه دكتر آذرتاش آذرنوش

 
اين بنده، آذرتاش آذرنوش، فرزند محمد آذرنوش در 29 بهمن 1316 شمسي در قم زاده شد، اما در تهران زيست و همانجا تحصيلات دورة ابتدايي را آغاز كرد. در نه سالگي همراه پدر كه رياست حسابداري راه آهن ايران، ناحية جنوب را بعهده گرفته بود، به اهواز رفت و تا سال 1329 كه دورة ابتدايي را به پايان رسانيد در آن شهر زيست. دورة متوسطه را در تهران و در دبيرستان رازي آغاز كرد در سال 1335 براي آنكه بتواند دررشتة ادبي ادامه تحصيل دهد، به دبيرستان دارالفنون انتقال يافت. طي يكسالي كه در آن دبيرستان بود در انجمنهاي ادبي شركت مي‌جست، و گاه شعر مي‌سرود و در مجلات آن زمان منتشر مي‌ساخت. نيز به همراهي چندتن از دوستان خوش قريحة خود انجمني به نام انجمن شعرا تشكيل داد كه بي‌گمان در پرورش ذوق ادبي و تعيين سرنوشت او و دوستانش بي‌تأثير نبود. 
در سال 1336، در رشتة ادبيات عرب كه به تازگي در دانشگاه تهران تشكيل شده بود نام نويسي كرد. در پايان سال تحصيلي 36-37 در مسابقه‌اي كه دانشكدة معقول براي تخصيص بورس تحصيلي دولت عراق به دو دانشجوي ايراني برگزار كرده بود شركت جست و بي‌درنگ به آن كشور سفر كرد و در دانشكدة ادبيات، رشتة ادبيات عرب نام نوشت . دو سال بعد، انقلاب عراق و پريشاني احوال، ادامة تحصيل را براي او غيرممكن ساخت و او ناچار به تهران بازگشت و در سال 1339 از دانشكدة معقول فارغ التحصيل شد. چون در آن هنگام براي ادا مه تحصيل در رشتة ادبيات عرب در ايران جائي نبود، او عازم كشور فرانسه شد. از آنجا كه دو زبان عربي و فرانسه را در حد معقول آموخته بود، به آساني توانست دورة دكتري را بگذراند و از نخستين رسالة دكتري خود كه «تحقيق و ترجمة بخشي از كتاب طبقات الشعراي ابن معتز» بود دفاع كند. اما چون هنوز خود را نيازمند دانش بيشتري ديد، دوباره در رشتة ادبيات عرب براي نگاشتن رسالة ديگري نام نويسي كرد و چون پيش از آن دورة كتابداري رانيز خوانده بود، در كتابخانه ملي پاريس بخش عربي بكار نيز مشغول شد. اين شغل به او اجازه داد كه به وجود دو نسخه از كتاب خريد القصر عمادالدين اصفهاني، بخش مغرب و اندلس، پي‌ببرد و به راهنمايي شارل پلا به عنوان رسالة دومين دكترا، به تصحيح آن اقدام نمايد. اين كتاب در سال 1972 در تونس به چاپ رسيد.
او پس از حصول بر دومين دكتراي خود به ايران بازگشت و پس از چند ماه كار در «بنياد فرهنگ ايران» و پژوهش در باب واژه‌هاي فارسي معرب، و نيز ترجمة كتاب فتوح البلدان بلاذري، در دانشكدة خود، معقول و منقول كه آن هنگام به «الهيات و معارف اسلامي» تغيير نام داده بود، استخدام شد (سال 1346).
او نخستين ايراني بود كه در ادب عرب دكترا گرفته بود. به همين جهت از مسئوليتي كه برعهده‌اش مي‌افتاد آگاه بود، وي نخست گروه عربي دانشكدة خود را سروسامان بخشيد و سپس به معاونت دانشكدة برگزيده شد. اما كار اداري هيچگاه مانع پژوهشهاي او نگرديد و در همان احوال، علاوه بر چندين مقاله به فارسي و عربي و فرانسه، و شركت در چندين كنگرة خارجي، كتاب «راههاي نفوذ فارسي در فرهنگ و زبان تازي» را نگاشت و كتاب موسيقي الكبير فارابي را به فارسي ترجمه كرد. 
او هيچگاه از كاري كه دربارة معربات آغاز كرده بود چشم نپوشيد. اما ملاحظه مي‌كرد كه اين گونه پژوهش، به دانش زبان شناسي و زبانهاي كهن سامي به ويژه زبان آرامي نياز دارد. از اين رو در سال 1356 از معاونت دانشكده استعفا داد و به كشور انگلستان شتافت تا در دانشگاه كمبريج به تحقيق و آموختن زبان آرامي بپردازد.
چون به ايران بازگشت، انقلاب غريدن آغاز كرده بود و شور و هيجان لاجرم مانع كارهاي درسي و تحقيقي مي‌گرديد. انقلاب فرهنگي نيز براي تجديد سامان در دانشگاهها كار تدريس را به مدت 3 سال متوقف ساخت. آذرنوش در اين فرصت باز به ترجمه و تأليف دست زد و همينكه درسهاي دانشگاه آغاز شد، به امر آموزش زبان عربي همت گماشت. زيرا دريافت كه در برنامة تازه به زبان دين كه همانا زبان عربيست عنايت خاصي شده و بر حجم ساعات درس سخت افزوده گرديده است. دلنگراني او از آنجا برمي‌خاست كه مي‌ديد هر هفته، ميليونها ساعت در سطح كشور صرف تدريس اين زبان مي‌گردد و حاصلي كه از آن همه كوشش به بار مي‌آيد، بس ناچيز است . بنابراين او، با توجه به ساختار زبانهاي هند و اروپايي بخصوص زبان مادري خود فارسي، و با گوشة چشمي به علم زبان شناسي به تدوين كتابي براي آموزش عربي با شيوه‌ها و ساختارهاي دستوري تازه دست زد. كار تدوين كتاب با آزمايش در كلاسهاي درس آغاز شد و در اثناي جنگ ايران و عراق نگارش نهايي يافت. به همين جهت بيشتر داستانهاي آن گرد جنگ مي‌گردد و به شهادت قهرمان آن ختم مي‌شود. اقدام مؤلف با تشويقهاي بسيار از يك سو و مخالفتهاي تند دانشنمدان سنت گرا، از سوي ديگر مواجه شد. اما انتشار بيش از 70 هزار نسخه از كتاب حتي در جوامع غيردانشگاهي نشان از موفقيت نسبي آن دارد.
كتاب «آموزش عربي» در شوراي گزينش كتاب سال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اتفاق آراء بهترين كتاب شناخته شد و به نگارنده نزي خبر برنده شدن آن ابلاغ گرديد. اما يك روز پيش از پخش جوائز، تنگ چشمي و حسادت برانصاف و بي‌غرضي پيروز آمد و نويسنده از جائزه محروم ماند. يكي از اعضاي هيئت ژوري، آنچنان از اين حادثه بر آشفت كه پس از استعفاء همة ماجرا را در مجلة آدينه، سال 68، شماره‌هاي 34-35 به تفصيل شرح داد.
از سال 1364، آذرنوش مديريت بخش ادبيات عرب را در مركز دائره‌المعارف بزرگ اسلامي به عهده گرفت و از آن تاريخ تاكنون، علاوه بر تأليفات شخصي خود، بيش از 200 مقاله كه برخي تا حد كتاب كوچكي گسترده است، نگاشته و صدها مقاله را نيز ويرايش كرده است.
آذرنوش ازسال 1378، رئيس بخش زبان عربي در دانشكدة الهيات شد و سال بعد نيز به سردبيري مجلة مقالات و بررسيها كه يكي از كهن‌ترين مجلات دانشگاهي ايران است انتخاب گرديد.
از افتخارات آذرنوش يكي آن است كه سه كتاب از مجموعة آثارش، «كتاب سال در جمهوري اسلامي ايران» شد و جايزه گرفت. اين سه كتاب عبارتند از : ترجمة موسيقي الكبير اثر فارابي (سال 1375)، ترجمة اطلس تاريخ اسلام، اثر حسين مؤنس (سال 1376) و فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي (سال 1379).
در سال 1379 مجامع علمي ايران با همكاري تلويزيون ملي، 30 تن از شخصيتهاي ايراني را در سراسر جهان به عنوان «چهره‌هاي ماندگار ايران» انتخاب كرد و در مجالس و مراسم گوناگون به معرفي و بزرگداشت آنان پرداخت. يكي از اين «چهره‌ها»، آذرنوش بود كه به گرفتن لوح تقدير و جوايز گوناگون مفتخر شد. 


شعارههای ایام الله دهه فجر

 

بوی گل سوسن و یاسمن آید متن و لینک دانلود
 شهید ، شهید، شهید  متن و لینک دانلود
 بهمن خونین جاویدان   متن و لینک دانلود
 آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو  متن و لینک دانلود
 الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله   متن و لینک دانلود
 بیست و دو بهمن    متن و لینک دانلود
 بهاران خجسته باد     متن و لینک دانلود
 الله اکبر ، خمینی رهبر      متن و لینک دانلود

اموزش تایپ طرح سوالات  عربی


آموزش تایپ سوالات امتحانی

دانلود فایل

استفاده همکاران از کلنیک پرسش وپاسخ

 

  


کلینیک مجازی پرسش و پاسخ سوالات عربی متوسطه
 
1- درجمله " من شاور الرجال شاورها فی عقولها  " آیا "رجال "می تواند ضمیر "ها" بگیرد؟

 
-در کتاب مبادی العربیه فعل را برای همه مکسرها چه مذکر و چه مونث جایز می داند.


2-در آیه"یا أیها الذین آمنوا " چرا علیرغم غایب بودن فعل،در فارسی آن را مخاطب ترجمه م
یکنند؟

پاسخ استاد اشکبوس:در جملاتی مانند " یا ایها الناس"  و "یا ایها الذین" که با حروف نداء آغاز می شوند و جملات نداییه هستند ، با توجه به اینکه در منادای نکره مقصوده شخص ندادهنده ، فرد یا افرادی را به طور اجمال قصد کرده و آنان را در نفس و ذهن خود به منزله مخاطب مجسم می کند که گویا آن افراد غایب ، پیش روی او حاضر هستند به همین دلیل در برگرداندن این عبارت به زبان فارسی (با توجه به مدل این زبان ) فعل ماضی غایب ، به صورت مخاطب معنا می شود و چنین معنایی مخالف با متن اصلی نخواهد بود.

پاسخ دکتر عباچی: ضمیر هنگامی که به اسم ظاهر برگردد باید ضمیر غایب باشد و اسم موصول (اسم ظاهر )در نظر گرفته میشود، لذا باید به آن ضمیر غایب برگردد اگرچه منادا واقع شده .

نکات بلاغی: عزیز داشتن مومن غایب (دور) به نزدیکترین وجه و او را مخاطب قرار دادن از صفات خدای متعال است.

3-نقش کلمه "بدیع" در جمله " هذا محالٌ فی القیاس بدیع " صفحه 63،التمرین الرابع کتاب 
سوم انسانی چیست؟


- صفت است چون "محال" در این جمله مصدر است  و بدیع صفت آن است.
شاعر می گوید محال بودنش بدیع است.

4-نقش کلمه "غیر" در عبارت" إنّا أنزلناهُ قرآناً عربیّاً غیرَ ذی عوجٍ لَعلَّهم یَعقلون"چیست؟

"قرآناً":مفعول به ثانٍ و منصوب / "عربیّاً:صفت ومنصوب / "غیرَ ": صفت دوم / "ذی": مضاف الیه /"عوج" : 
مضاف الیه /"لعلّهم : حرف مشبهه و اسمها / "یعقلون" : مضارع مرفوع و الواو فاعله و الجملة الفعلیة ، خبر لعلّ
(الجملة الإستینافیة ( الجملة تعلیل لا محل لها)

5-در عبارت " المومناتُ یُدخلنَ الجنّةَ شاکراتٍ" ، کلمه "الجنّة" چه نقشی دارد؟

فعل "دخل و سکن " مفعول به میگیرد ، در این جا" الجنة" بهتر است مفعول به باشد.

6
چرا در "بسم الله الرحمن الرحیم" حرف همزه"بسم" حذف می شود اما در دیگر نوشته ها آوردن همزه اسم الزامی است ؟
 به خاطر کثرت استعمال " بسم الله" همزه حذف میشود.

7- اعراب "ماهو الصحیح"  
چیست؟
"ما": اسم استفهام-خبر مقدم،محلا مرفوع، "هو ": مبتدای موخر ،محلا مرفوع ،"الصحیح" :  بدل از ضمیر است(بدل کل از کل)   هوالصحیح: جمله خبر برای مبتدا صحیح نیست و معنی را فاسد می کند زیرا انسان از یک شیء با ما سوال می کند نه از جمله...
 
8- اعراب کلمه "ظلما" در عبارت " یقولون فی الاسلام ظلما" چیست؟
حال جامده است به معنای " ظالمانه درباره اسلام می گویند"
 
9-اعراب کلمه " کثیرا" در عبارت " یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا" چیست؟
مفعول به برا ی فعل اجتنبوا است.
 
10-نقش کلمه " الخوف " در جمله " إنّ التقوی علاماتٍ: الخوفَ من الجلیل " چیست؟
بدل جزء از کل است. مبدل منه "علامات" میباشد.
 
11- "کیف " در عبارت "کیف أدعهم فی الضلال " چه نقشی دارد؟
نقش "کیف "قبل از فعل تامه حال می باشد.

 12-در كلمة "ادفع‌" حركت حرف الف كه در اول آیه قرار دارد، چیست‌؟ علت آن را بیان كنید.

 

"ادفع‌" فعل امر از "یَدْفَع‌ُ" (مضارع‌) می‌باشد. طبق قواعد زبان عربی‌، برای ساختن فعل امر از مضارع‌، حرف مضارعه (یأ) را برمی داریم و حرف آخر را ساكن می‌نماییم "دفع‌" آن‌گاه چون ابتدای به ساكن ممكن نیست همزه‌ای اول آن اضافه می‌كنیم "ادْفَع‌ْ" حركت همزه متناسب با حرف پیش از آخر است‌; اگر مضموم باشد، مضموم و اگر مفتوح و یا مكسور باشد، علامت همزه كسره خواهد بود به مثال‌های زیر توجّه كنید:
یَكْتُب ــــــ ءاُكتُب‌ْ
یَدْفَع‌ُ ــــــ ءادفَع‌ْ
یَجْلِس‌ُ ــــــ ءاجْلِس‌
برای آگاهی بیشتر از قواعد ساختن فعل امر از صیغه‌های مختلف فعل مضارع به كتاب‌های ادبیات عرب مراجعه شود.(ر.ك‌: صرف و نحو عربی‌، دكتر عباس ماهیار، ص 14و15، سمت‌، و...)

 

13-(انه هو السمیع العلیم) رو ترکیب کنید وبگویید ه که به ان چسبیده و هو بعد از آن چه نقش هایی دارند؟

ان حرف مشبهه ه اسم ان محلا منصوب (ضمیر شان) هومبتدا السمیع خبر و العلیم خبر دوم وجمله هو السمیع العلیمخبر ان از نوع جمله اسمیه محلا مرفوع

14- آیه لا اقسم بالنفس اللوامه در ترجمه اش نوشته بود : به نفس لوامه قسم می خورم . مگه فعل لا اقسم منفی نیست ؟ پس چرا مثبت ترجمه شده ؟

"لا در عبارت فوق لای نافیه نیست بلکه لا زائد است و برای تاکید بکار می رود )
 گاهی اوقات لا می تواند زائده باشد از موارد زائده بودن هر گاه قبل از (اقسم )قرار بگیرد.
 
15-ص 94 كتاب عربی 3 تجربی «لن نزیدكم الا عذابا  » ترجمه آن كدام گزینه درست تر است؟
- فقط عذابی برای شما خواهیم افزود
 
16-  عربی 2 انسانی  النعامة طائرةٌ ؟ یا النعامه طائرٌ ؟3ـ  عربی 2 تجربی  ص111 التحلّی  منقوص؟
 چون طائرة به معنی پرنده است (نه پرواز کننده) حکم جامد را دارد هردو وجه جایز است 
توضیح بیشتر : اگر خبر مفرد اگر مشتق باشد باید در جنس و عدد مطابقت کند و اگر جامد باشد جایز  است که مطابقت کند یا مطابقت نکند.
 
17- منصوب به نزع خافض معنی اش چیه ؟  اگه میشه مثال بزنید
نزع به معنی کندن وخافض به معنی مجرور است منصوب به نزع خافض یعنی اسم منصوب می شود به خاطر حرف جری که وجود داشته وقتی کنده شود آن اسم منصوب می شود امروزه نقش منصوب به نزع خافض نمی گویند وبیشتر مفعول می گویند مثال: دخلتُ المسجدُ که در اصل دخلت فی المسجد بوده وقتی که حرف جر حذف شود کلمه مسجد منصوب می شود.
 
18- در جمله لا فتی الا علی مگه نگفتیم که اسم لا نفی جنس مبنی بر فتح و محلا منصوبه حالا در روی فتی که نمیشه فتحه گذاشت مگه اسم لا نفی جنس میشه اعرابش تقدیری باشه ؟
فتی اسم لا مبنی بر فتح مقدره است چون اسم مقصور است  نمی تواند فتحه بگیرد درنتیجه می گوئیم مبنی بر فتح مقدره محلا منصوب(چون اسم لا مبنی است)
 
19-در  عبارت یا قاضی - اسم قاضی مگه  منادای نکره مقصوده مبنی بر ضم محلا منصوب نیست ؟؟ پس چرا ضمه نمیشه بالاش گذاشت ؟؟  یعنی باید بگیم منادای نکره مقصوده تقدیرا منصوب ؟
چون قاضی اسم منقوص است ، پس اعراب تقدیرآ می پذیرد و اعراب ضمه بر آن ظاهر نمی شود.
 
20-در جمله  (انا فتحنا لک فتحا مبینا) نقش فتح مگه مفعول به نیست ؟  گشودیم  : چه چیزی را گشودیم  آخه اگه بخواهیم مفعول مطلق نوعی حسابش کنیم پس مفعول به جمله چی میشه ؟؟ مگه فعل ما متعدی نیست ؟

فعل فتحنا متعدی است و فتحا مفعول مطلق آن ولی مفعول به آن بنا به سیاق آیه به قرینه لفظی حذف شده که مقدّر آن انّا فتحناه فتحا مبینا بوده است .
 
 

21-انه هو السمیع العلیم) رو ترکیب کنید وبگویید ه که به ان چسبیده و هو بعد از آن چهنقش هایی دارند؟

ان حرف مشبهه ه اسم ان محلا منصوب (ضمیر شان) هومبتدا السمیع خبر و العلیم خبر دوم وجمله هو السمیع العلیم خبر ان از نوع جمله اسمیه محلا مرفوع

22تجزیه ی فعل یاتی و این که مجرد یا مزید ثلاثی است؟ 

یاتی : فعل مضارع للغائب ثلاثی مجردمعلوم معرب معتل و ناقص(صحیح و مهموز) 


تجزیه ی فعل امر به چه صورت است؟مثلا فعل اعبد

تجزیه فعل امر مثل تجزیه سایر فعل هاست اما چند نکته را باید توجه نمود(همیشه مبنی و معلوم می باشد) اعبد : فعل امر مفرد مذکر حاضر  مبنی برسکون معلوم  صحیح و سالم متعدی

 برگرفته ازگروه عربی شهرتهران

سوالات عربی مطرح شده جهت استفاده همکاران عربی

 پاسخ به سوالات همکاران محترم

 

آیا کیف قبل از فعل حال و قبل از اسم مرفوع خبر مقدم است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

کیف قبل از فعل تام در صورتی که حالت انجام فعل را نشان دهد ، حال  است مانند کیف دخلتَ الصفَّ؟ ( کیف حال و محلا منصوب)

و اگر قبل از اسم مرفوع بدون خبری ذکر شود ، خبر خواهد بود مانند: کیفَ والدُکَ.(موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 449)

کیف نقش های دیگری را نیز می پذیرد که عبارتند از :

کیف خبر فعل ناقصه می شود مانند کیف کنتَ؟

مفعول به می شود اگر قبل از فعل دو مفعولی و یا سه مفعولی قرار بگیرد مانند: کیف ظننتَ الإمتحانَ؟ و کیفَ أعلَمتَ زیداً الخبرَ؟

کیف نقش مفعول مطلق را نیز خواهد داشت در صورتی که بتوان بجای آن "أیّ + مصدر فعل جمله " را قرار داد مانند: "ألم ترَ کیفَ  فعل  ربك بأصحابِ الفیل" که می توان گفت:ألم تر أیَّ فِعلٍ فَعَلَ....

 

کلمه متی آیا غالبا مفعول فیه و ظرف است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

بله ، متی همیشه مفعول فیه است چه اسم استفهام باشد مانند "متی نصرُ الله" ، چه اسم شرط باشد مانند مَتی تکُن مجتهدا ، تُحتَرَم. و چه حرف جر باشد(به ندرت پیش می آید) مانند :ترفَّعت مَتی لُجَجٍ خُضرٍ (یعنی در وسط) (موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 493)

 

آیا مَن و ما و ایّ قبل از فعل متعدی مفعول به مقدم است و قبل از اسم مرفوع خبر مقدم می باشد؟

پاسخ گروه عربی تهران:

هر سه مورد اگر قبل از فعل متعدی که مفعول به آن ذکر نشده باشد ، بیاید ، نقش مفعول به را خواهد داشت ، مانند: "مَن تکافئ أکافِئهُ" ، " و ما تَفعَلوا مِن خیرٍ یَعلَمهُ اللهُ" ، "أیَّ طالبٍ کافَأتَ؟(موسوعة النحو و الصرف و الاعراب ، امیل بدیع یعقوب ، ص 530 ، 479، 143)  

اما در رابطه با سوال دوم شما سه کلمه فوق در مواردی با اینکه قبل از اسم مرفوع واقع می شوند ، خبر نیستند مانند: مَن هو قادرٌ (مَن مبتدا است) ، أیّها الطالبُ (أیّ منادا است) ، أیُکُم معلمو المدرسة( أیّ مبتدا است) 

 

مجله النداء چگونه تهیه شود؟ 

 پاسخ گروه عربی تهران: 

 با مراجعه به بخش موضوعات در همین وبلاگ بخش مجلات مفید می توانید آن را دانلود  نمایید. 

آیا در مسابقه تدوین پاورپونت درس دهم  قسمت ترجمه هم باشد؟  

 پاسخ گروه عربی تهران:  

لزومی ندارد. 

 آیا  طراحی سوال مفهومی و استاندارد درس به درس برای عربی سوم  به سبک امتحان نهایی باشد؟

پاسخ گروه عربی تهران:   

باید براساس آخرین بارم بندی یعنی 7 نمره قواعد و 13 نمره ترجمه باشد.

 

غدا بالغیر مُعتَبرا کلمه معتبرا چه نقشی دارد؟ آیا حال است؟ غدا ناقصه است یا تامّه؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

غدا از گروه افعال ناقصه است که اسم و خبر می گیرد. در این  جمله با توجه به اعراب نصب در معتبرا ، پس خبر فعل ناقصه غدا می باشد. در نتیجه اسم فعل ناقصه هو مستتر است.

  یا لَلرِّجال ( ص 33 عربی پیش دانشگاهی) چه نقشی دارد؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

از بحث استغاثه است.الرِّجال (مستغاث) لفظا مجرور، ولی در محل نصب مفعول برای فعل أدعو محذوف می باشد.( حذف مستغاث لَه جایز است و اینجا نیز حذف شده است).

الدهر مذ کان مظلومٌ و متّهمُ . نقش مذ کان چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران:

جمله مذ کان یک جمله معترضه است.مُذ اگر بعد از آن یک اسم بیاید ، حرف جر است مانند ما رأیتُه مُذ یومِ الخَمیس . اما اگر بعد از آن جمله ای بیاید، ظرف زمان است مانند ما لقیتُهُ مُذ سافرَ. (أنطوان الدحداح ، معجم قواعد اللغة العربیة ، ص 299)

در آیه  "إنّ اللّه یُحبُّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً " نقش کلمه ی صَفّاً چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

کلمه صف به معناى این است كه چند چیز در خطى مستقیم قرار بگیرند. این كلمه در اصل مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى دهد. در این آیه منصوب است چون حال از ضمیر فاعلی در یقاتلون مى باشد.  معناى آیه چنین است : خدا دوست مى دارد كسانى را كه در راه او قتال مى كنند، در حالى كه به صف ایستاده اند .

در جمله "هذا کتابُ اللّه الذی نُزّلَ دُستوراً لهذه الحیاة " نقش کلمه دستوراً چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اگر اسمی جامد باشد و دلالت بر هیئة کند ، میتواند با نقش حال بیاید حتی اگر به تأویل مشتق نیز نرود .مانند لبستُ خاتمی ذَهَباً. (مبادی العربیة ج 4 ، بحث حال)  به نظر می رسد که  دُستوراً در این جمله به معنی" در هیئت یا شکل قانون " باشد . پس می تواند حال و منصوب باشد بدون اینکه نیازی به تاویل مشتق بردن آن داشته باشیم.

آیا اعداد ترتیبی حادی عشر وثانی عشر مبنی برفتح هستند یا جزء اول آنها اعراب تقدیری وجزء دوم مبنی برفتح است ؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اعداد ترتیبی هر دو جزء مبنی بر فتحه هستند یعنی حادیَ عشرَ و ثانیَ عشرَ

در جمله "یُعجبُنی انسانٌ یتحلّی.... " یتحلّی جمله حالیه گرفته شده در حالی که قانون اعراب می گوید الجمل بعد النکرات صفات و بعد المعارف احوال .

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

در مبادی العربیة ج 4 ذکر شده که در برخی مواقع صاحب حال نکره میتواند نکره باشد و موارد جواز آن در همان موارد جواز ابتدا به نکره است.از موارد جواز ابتدا به نکره ، عام بودن است. در جمله شما کلمه انسان ،افراد جنس انسان را شامل می شود و عام است.پس به نظر می رسد می تواند صاحب حال باشد .

آیا "تحسبها جامدة" در عبارت "تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مرّ السّحاب "ممکن است حال باشد؟آیا دو حال در یک جمله ممکن است؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

تحسب حال برای فاعل مستتر تری است و جامدة مفعول دوم فعل تحسب می باشد.جمله و هی تمرّ مرّ السّحاب نیز جمله حالیه ای است که حالت کوهها را بیان می کند.

آیا  اف در جمله "لا تقل لهما اف" مضاف الیه برای مفعول محذوف است؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران :

اف :اسم فعل مضارع بمعنى أتضجّر وفاعلش أنا است. و مانند یک جمله در محل نصب مفعول(مقول القول) برای فعل لاتقل است .

در زیارت عاشورا کدام درست است طلب ثاری یا طلب ثارکم ؟ و یا طلب ثاریکم؟

پاسخ از  سوالات شرعی طارق نیوز   :

 یکی از فقرات زیارت شریفه عاشورا که معمولا اشتباه خوانده می شود همین فراز است که می فرماید : و أن یرزقنی طلب ثاری – کم – مع امام …

چرا که این دو ( ی و کم ) هر دو ضمیر مالکیت و در مکان مضاف الیه هستند و خواندن این دو پشت سر هم قطعا غلط است و حتی بدین گونه هم نیست که ضمیر کم ضمیر مفعولی باشد چون در آن صورت (( ثاری ایاکم )) درست بود .

 اما چرا این دو را با هم می نویسند ؟

 اینکه این دو را با هم می نویسند به خاطر بدل بودن است . یعنی از آنجا که در بعضی نسخ ثاری و در بعضی از نسخ ثارکم آمده ، خواننده یکی از این دو را بخواند . ویا در صورت احتیاط این کلمه را دوبار تکرار کند : ثاری و ثارکم .

 اما کدام درست است ؟

 ثار به معنای انتقام و خونخواهی است و خواننده در این فراز از زیارت توفیق برای انتقام خواهی شهدای کربلا را از خداوند طلب می کند .

 پس اصل کلمه همان ثار است که در بعضی از نسخ زیارت عاشورا به ضمیر متکلم وحده ( ی ) اضافه شده و این در منابعی همچون : المزار شهید اول – زاد المعاد علامه مجلسی و …  آمده .

 از طرفی دیگر در برخی از نسخ زیارت عاشورا ، کلمه ثار به ضمیر مخاطب اضافه شده یعنی طلب ثارکم . ( منابعی همچون : کامل الزیارات ابن قولویه –مصباح المتهجد شیخ طوسی – البلد الامین کفعمی و جُنّة الامان (المصباح) کفعمی و … ) .

 و از آنجا که منابع شامل ( ثارکم ) هم بیشتر و هم کهن تر و هم مهم تر و معتبر هستند و نیز اینکه (ثارکم ) با معنا بیشتر سازگار است پس بنابر ظاهر باید این قرائت درست تر باشد . 

در عبارت "اللهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الحَیُّ القَیّوم" مستثنی منه کدام است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این جمله هُوَ ضمیر فی محل رفع بدل از ضمیر داخل خبر ذکر شده است (الجدول فی اعراب القرآن: محمود صافی). یعنی به نظر می رسد جمله چنین بوده: الله لا اله موجودٌ إلّا هو. یعنی "هو " نقش بدل برای ضمیر داخل "موجودٌ" دارد. به نظر می رسد در این آیه ضمیر داخل موجود "هو" ، مستثنی منه باشد .اما چون این ضمیر با کلمه بعد إلّا یعنی الله یکی است (در اصل هر دو یک مصداق هستند) ، کلمه بعد الّا یعنی هو مذکور را بدل گرفته اند.

در عبارت" مَن ذا الّذی یَشفَعُ عندَهُ إلّا بإذنِهِ" مستثنی منه چیست؟

پاسخ گروه عربی تهران:

مستثنی منه محذوف می باشد .این جمله دارای استفهام انکاری و مستثنی از نوع مفرّغ است. بإذنه جارو مجرور متعلّق به محذوف حال است یعنی لا أحدَ یَشفَعُ إلّا مَأذوناً لَه. (الجدول فی اعراب القرآن: محمود صافی).

در آیة الکرسی چرا در کلمه "یؤُدُه" چرا کرسی همزه واو است؟ چرا واو خود کلمه ذکر نمی شود؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در مورد این کلمه چهار نوع نگارش کرسی همزه به صورتهای " یَؤُوده" ،"یَئودُهُ" و "یَؤده" و در نگارشی بدون کرسی برای همزه یافتیم. طبق قواعد نگارش کرسی همزه در زبان عربی می توان دو قاعده را مرتبط با این کلمه ذکر کرد .

در یک قاعده : همزه در وسط کلمه روی کرسیِ مطابق با حرکت قوی تر( به ترتیبِ قدرت ابتدا کسره، سپس ضمّه ، فتحه و سکون) نوشته می شود. در این کلمه خود همزه ضمه دارد و حرکت قبلش فتحه است. ضمه قوی تر از فتحه است ، پس روی کرسی واو نوشته می شود.

در قاعده دیگری (که در کتاب عربی پیش دانشگاهی نیز نوشته شده) همزه متحرک در وسط کلمه ، در صورتی که با ضمه و ماقبل فتحه باشد ، روی کرسی واو نوشته می شود.

در برخی قرآنها این کلمه بر روی کرسی یاء نوشته می شود که به نظر می رسد با قواعد نگارش همزه در زبان فارسی مطابقت دارد. در زبان فارسی اگر حرف میانی همزه باشد ، در صورتی که حرف پیش از همزه فتحه باشد ، کرسی همزه الف است مانند رأفت ، تأسّف . اما در همین شرایط در صورتی که پس ازهمزه ، مصوّت "ای""او" یا   "ــِ " باشد ، روی کرسی یاء نوشته می شود مانند رَئیس و لَئیم یا همین کلمه ی مورد بحث : یَئودُه

اما در مورد حذف واو مربوط به اصل کلمه یعنی  آد (أود) در نگارش"یَؤده"، به نظر می رسد این کار به دلیل زیباتر شدن ظاهر کلمه و عدم تکرار دو واو پشت سر هم صورت گرفته است ، چون در برخی از قرآنهایی که در آنها واو اصل کلمه حذف شده ، علامت یک واو کوچکِ برعکس بر روی کرسی همزه قرار می دهند تا ضمه با اشباع به صورت واو کشیده خوانده شود.

اما در مورد نگارشی که اصلا همزه بدون کرسی نوشته شده و بعد از آن واو اصل کلمه به آن چسبیده است ، شاید باز به دلیل زیباتر شدن ظاهر کلمه و عدم تکرار دو واو پشت سر هم این کار صورت گرفته باشد.

به هر حال تعدد رسم الخطهای قرآن باعث اشکالات بیشتر قرائت مخصوصا در بین غیر عرب زبانان می شود و تعجّبی ندارد که این کلمه از جمله کلماتی باشد که توسط بسیاری به اشتباه بدون تلفظ واو کشیده خوانده می شود.

 امیدواریم با مساعدت نهادهای قرآنی کشور این مشکلات برطرف گردد. تا جایی که اطلاع داریم در سال های اخیر رسم الخط جدید قرآنی ایرانی به نام رسم الخط کم علامت که ساده و نزدیک به فارسی است، ابداع شده است . کتاب های قرآنی دوره ابتدایی بر این اساس است.

در جمله "إنَّ الأحمقَ یُصیبُ بِحُمقِهِ أعظَمَ مِن فُجورِ الفاجِر" چرا "أعظَم" منصوب است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

مفعول به یا صفت جانشین مفعول مطلق است.

در جمله " مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی" آیا ما شرط است؟ مَتی را چه بگیریم؟ اگر شرط است ، جواب شرط کدام است؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این جمله ، مَتی شرطیه است و جواب شرط  ، مصرع دوم یعنی " دع الدنیا و أهملها" خواهد بود. "ما" بعد از متی نیز زائده است.

در آیه شریفه " إرجعی إلی ربک راضیة مرضیة" اگر به جای ضمیر "ی" در إرجعی" "نفس"را به عنوان ذو الحال بگیریم غلط است ؟ بویژه در تستها که هر دو گزینه آمده است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

در این آیه ، ذوالحال ضمیر موجود در إرجعی است. منطقی تر به نظر می رسد که حال و ذوالحال در یک جمله باشند.

  

کلمه ی "عدوّ" آیا مشتق است ؟اسم مبالغه یا صفت مشبهه ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

 این کلمه اسم مبالغه است.

سوال ارسالی از منطقه 5 تهران:

مَن و ما موصوله که معنی شرطیه دارد +فعل ماضی به هنگام ترجمه آیا ماضی ترجمه می شود یا مضارع؟

پاسخ گروه عربی تهران:

 مَن و ما اگر موصوله باشند نمی توانند همزمان شرطیه هم باشند . اگر مَن و ما شرطیه باشند ، و بعد از آنها  فعل ماضی  بیاید ، می تواند به صورت مضارع ترجمه شود.فعل شرط مضارع التزامی و فعل جواب شرط مضارع اخباری یا مستقبل مانند :مَن صَبَرَ ظَفَرَ. هر کس صبر کند ، پیروز می شود.(پیروز خواهد شد)

لو + ماضی آیا ماضی بعید ترجمه می گردد یا ماضی استمراری؟

پاسخ گروه عربی تهران:

لو انواع مختلفی دارد..یکی از انواعش، لو شرطیه است .اگر بعد از لو شرطیه فعل ماضی بیاید که هم در لفظ و هم در معنی ماضی باشد  ، به صورت ماضی استمراری معنی شود. مانند: لو درست جیدا لنجحت فی الامتحان. اگر درس می خواندی ، در امتحان موفق می شدی. اما گاهی بعد از لو شرطیه فعل ماضی می آید که درلفظ ماضی و درمعنی مستقبل باشد مانند :وما أنت بمؤمن لنا ولو كنا صادقین (و تو ما را تصدیق نمی کنی اگر چه راستگو باشیم).

در جمله شاهدتُ المصابیحَ منیراً یا منیرةً حال مؤنّث یا مذکر می آید با توجه به ذوالحال المصابیحَ جمع مکسّر است ؟

پاسخ گروه عربی تهران:

حال مشتق باید با ذوالحال در جنس و تعداد مطابقت داشته باشد و حال برای ذوالحال "المصابیح" که  جمع مکسرغیر عاقل است مفرد مؤنث آورده می شود یعنی منیرة.

نقش مَعَ به معنی (با) در جملات چیست؟

پاسخ گروه عربی شهر تهران:

مع  اگر به شکل معاً با تنوین باشد ، حال است  و اگر به شکل مضاف باشد ، مانند "معکم "مفعول فیه خواهد بود.

ضمیرهای فاعلی در تعداد معرفه و تعداد مبنی شمرده نمی شوند ولی در کتب تست مانند گاج این ضمایر شمرده می شوند.

در درس 3 عربی 2 انسانی در بخش أضواء قرآنیة اشتباهی صورت گرفته و در آیات ذکر شده ، تعداد معرفه به صورت صحیح مشخص نشده اسست.

پاسخ شفاهی دبیرخانه راهبری عربی :

ضمایر فاعلی چون در تجزیه جدا نمی شوند ، جزء معارف و مبنی حساب نمی کنیم و چون مختلف فیه است ، در کنکور نمی آید. اشکال کتاب اصلاح می شود.

اگر صله فعل بعد از موصول می باشد ، در کتاب عربی پیش دانشگاهی کل جمله بعد از موصول صله گرفته شده است و حتی عائد صله در ادامه جمله گرفته شده است مانند : "هو الذی ارسل رسوله بالهدی" ه در رسوله به عنوان عائد مشخص شده است.

پاسخ شفاهی دبیرخانه راهبری عربی :

در جمله مذکور جمله بعد از الذی صله است وضمیر "ه" به دلیل بارز بودن بر ضمیر هو در ارسل اولویت دارد.

 

در جمله :ابتسم لهم ابتسامة الاب الحنون" ابتسامة چرا مؤنث آمده است؟

ابتسامة اسم النوع است .اگر فعلی ثلاثی مزید باشد ، اسم المرّة و اسم النوع آن بر وزن مصدر آن فعل به علاوه تای تأنیث ساخته می شود.(مانند انطلقتُ إنطلاقةً که انطلاقة اسم مرّة است و التفتُّ إلتفاتةَ الظبیِ که التفاتة اسم النوع می باشد)

اما در ثلاثی مجرد اسم المرّة بر وزن فَعلَة (مانند ضربتُهُ ضَربةً) و اسم النوع بر وزن فِعلَة (وَثَبَ علیه وِثبَةَ الأسدِ) ساخته می شود.
( مبادی العربیة بحث "فی المرّة و النوع" )

  گروه عربی بندرگز

کتاب گویای دهم انسانی

کتاب گویا - عربـــی پایه دهم

کتاب گویای عربی دهم

 
   

جلسه تشکیل ضمن خدمت

بسمه تعالی

باسلام خدمت همکارن گرامی تاریخ جلسات ضمن خدمت پنجشنبه 95/11/7 و95/11/21و95/11/25و95/12/2 در پزوهشسرا بندرگز دایرمیباشد هم اندیش درباره علت افت نمره عربی بندرگزوبررسی عربی دهم تجربی وانسانی وهمچنین مسابقه انشاء نویسی واموزش مفاله نویسی برای ارسال به هسته عربی استان گلستان وبررسی سوالات عربی دهم نوبت اول 95 وارایه تدریس توسط همکاران وترکیب درس 5و6و7و8دهم غیرانسانی به خواست خدادربرنامه ضمن خدمت این دوره میباشد

 

باتشکر تمامی همکاران یک نمونه سوال عربی دهم وطرح درس روزانه وسالانه عربی همراه داشته باشند     ملاح بندرگز95

یا الهي أنت عونی

نام ونام خانوادگي :                                                                 آموزش و پرورش استان                              تاريخ آزمون :    ...... /10 /95

علوم ومعارف اسلامي

 طرّاح:                                                     آزمون مبادی العربیه « سال چهارم »                           مدت آزمون :  60دقيقه

        نوبت اول- دیماه سال تحصیلی 96-1395

 

 

 


حضرت محمد(ص) : خداوند را یاد کن زیرا او در کارها یاور تو است .

 

رديف

سؤالات

نمره

 

 

1

 

 

 

 

 

 

 

وضِّح العبارات التالیة : 

  1-  یُقَدِّمُ المفعولُ على الفاعلِ وجوباَ  إذا اتّصلّ بالفاعلِ ضميرُ المفعول، نحو« زانَ الشَّجَرَ زَهرُهُ »

  2-  ضمير الشأن هو ضمير الغائب المفرد يكني به عن الشأن أي الأمر الذي يُراد الحديث عنه، نحو« هوالله رحيمٌ »          

3-  الأصلُ فی المتبدإ أن يكونَ معرفةلکی یُفيدُ إذا أُخبرَ عن هو و تفيد النكرة إذا كانت خاصّة وتختصّ النكرة بالتصغير ، نحو: « کُتَيِّبٌ هَذَّبَ أخلاقي »

5-شرط الإتیان بضمیر الفصل او عماد أن یکونَ کلٌّ مِن المبتدإ و الخبرِ معرفتین .نحو « الصادقون هم المفلحون»

2

 

 

 

2

أجب عن السؤالینِ :

الف)   ما ذا یشترط فی خبر افعال المقاربة ؟ ( اذکر موردین)

 

 ب) ما هو المفعول المطلق واذکر انواعه .

 

 

25/1

 

3

أعرب ما اشير اليه بخطٍ  :           

                                  1-  فَرِحَ کلَّ الفَرَحِ.                    2- إنّي غیرُ تارکٍ العلمَ .               3-  روَیدَ أخاک .

 

                                4- لا ممقوتٌ صاحب بِرٍّ .           5- الناهجُ السبيلَ الى المعارفِ أحقُّ الناسِ بالكرامةِ.  

 

                                6-شرع الخصومُ یتشاجرونَ.      7-دونکَ الأدبَ فتجمَّل به .        8-  أقولُ الدَّهرَ آمینَ .

 

 

 

5/2

4

 شکِّل ما اشیر الیه بخطٍ:

               الف) اُنبئتُ انَّ الجنودَ ظافرة  .     ب)ما الناس صادقینَ .            ج) نَدِمَ الظالمونَ ولاتَ ساعة ندامةٍ .

 

   

1

 

 

5

أجب عن  السؤالات :

1)   اذكر سبب وجود فاء الشرط أ واجبٌ أم جائز؟ 

الف ) إن تتجَنَّبَ الشرَّ فهوَ خیرٌ لکَ .

ب) مَن یصبر فَیظفَرُ .

2) حكم تأنيث الفعل في :     « طلعت الشّمسُ »

 

75/0

 

6

 

 

عيّن اعراب المضارع فی کلمات التی اشیر الیها بخط:

1-   لا تقتربْ منْ النّمام فَيُفْسِدَ أخلاقُكَ؟                    2- لم یأتنی ببیِّنَةٍ ساطعةٍ فَأُذعِنَ لهُ.                

 

 

 

1

 

 

7

إحذف الفاعل واجعل المفعول نائباَ عنه:

1-   « لایُخَیِّبُ الله المُحتاجینِ»              .....................................

 

2-   أبرمتم فیما بینکم عهودَ الصداقةِ .      .....................................   

          

 

 

1

 

8

 عین الفاعل ونايب الفاعل فی هذه العبارات:

                                         1-تریدونَ أن تُنالَ الغایةُ.                      2- ما هذَّبَ  النّاسَ إلّا الدینُ القویمُ.

 

 

5/0

 

9

عيّن النواسخ مع اسمها و خبرها :

                           1-  کان حولَ الوالدِ بنوه الادباءُ.                                       2-  وما دارُ الفناءِ لَنا بدارِ.

 

 

1

 

11

ادخل كلمة ما بين القوسين علی الجملة و غير ما يلزم من التغيير :

1-    اللیلةُ لیلةٌ مقمرةٌ . ( لات)     

2-    الکسلانُ محمودٌ . ( ما المشبهة ب‍  «  لیس » )

3-    الشَّرُ قلیلهُ کثیرٌ .( إنَّ )

 

 

75/0

12

صحّح الأخطاء في العبارات الآتية :

 

1-   لولا الاُستاذُ حاضرٌ لتهاون الدّارسونَ .  

2-   أوشَك الناس ماتوا من البرد.

3-   هو الکاسی ابناءُه ثیاباً جدیدةً .

 

 

 

75/0

13

اذکر الموجب لتقدیمِ المبتدا و الخبر.

1-   فی الأبوابِ أقفالُها.

 

2-   ما عادلٌ إلا اللهُ .

 

5/0

 

أرجو لکم التوفیق والنّجاح

13

 

فرم مقاله نویسی

فرم   ثبت مشخصات مقاله و صاحب اثر

شيوه نامه  ارسال مقاله

صرح درس وگزارش پنج ماهه95/96

 طرح درس دهم روزانه

 

طرح درس  دهم سالانه

 

طرح درس  سوم تجربی

 

طرح درس  سوم انسانی

 

 

1_ارسال برنامه عملیاتی  به استان

2_  ارسال مشخصات همکاران به هسته عربی

3_ارائه گزارش ضمن خدمت به تلگرام  سرگروهها عربی استان

4_تجزیه وتحلیل سوالات نهایی  خرداد95

5اجرای مسابقه طرح سوال دهم

6_برگزاری کارگاه اموزشی  باموضوع طرح درس یامقاله وغیره

7_شرکت در جلسه استان 4/9/95 در گروههای سازمان

8تشکیل جلسه گروه اموزشی شهرستان

ادامه نوشته

الشعرالعربی

 

1-  لا تُخْفِ مــــــــا فَعَلَتْ بک الأشواقُ              واشرَحْ هَواک فکُلُّنا عُــــشّاقُ

2-  قد کان یَخفَی الحُبُّ لولا دَمعُک الـــ               جاری ، ولولا قلبُک الخَفّاقُ

3-  فعَسی یُعینُک مَن شَکَوتَ له الهَوی              فی حَمْله ، فالعاشقون رِفـــــاقُ

4 -  لا تَجْزَعَنَّ ، فلــــــــــستَ أوَّلَ مُغْرَمٍ               فَتَکَتْ به الوَجَناتُ والأحداقُ

5-  واصبِرْ علی هَجْر الحبـــــــــــیب فرُبَّما               عادَ الوِصالُ ولِلهَوی أخــــلاقُ

6 -  کَمْ لیلةٍ أسْهَرْتُ أحداقی بــــــــــــــــها               وَجْداً ولِلأفکار بی إحـــــداقُ 

7-  یا رَبِّ قد بَعُدَ الّذین أحِـــــــــــــــبُّهم              عَنّی وقد ألِفَ الرِّفاقَ فِــــراقُ

8 -  واسْوَدَّ حَظّی عندهم لَمّا سَـــــــــری               فیه بنار صَبابتی إحــــــــراقُ

9- عُرْبٌ رأیتُ أصَحَّ میــــــــــــــثاقٍ لهم               ألّا یَصِحَّ لدیهِمُ مـــــــــــــیثاقُ

10- وعلی النّیاقِ ، وفی الأکلّة مُــــعرِضٌ                فیه نِفارٌ دائمٌ ونِفـــــــــــــــاقُ

11-تَرنو العُیونُ إلیه فی إطــــــــــــراقه                فإذا رَنا فلِکلِّها إطــــــــــراق   


 گزیده ای از زندگی شاعر        

محمدبن عَفیف تَلمَسانی درقاهره به سال 661 هجری برابر با 1263 میلادی جهاندیده شد و در دمشق دراوج جوانی به سال 695 هجری برابر با 1295 میلادی چشم از جهان فروبست . بیشتر اشعار او جان مایه ی غزل دارد . تلاش داشت که با واژگان بازی کند واز جناس وطباق استفاده کند . 

ب ) واژگان

الأشواق : جمع شوق ، عشق وعلاقه / هوی : عشق ودلباختگی / دَمع : اشک / الخفّاق : بسیار تپنده و مضطرب / عسی : شاید ، امید است که / حمل : تحمل کردن / مغرم : عاشق دلباخته / فتکت : از پای در آورد ، کُشت / الوجنات : جمع وجنة ، گونه و رخسار / الأحداق : جمع حَدقة ، مردمک چشم / هَجر : دوری / الهوی : عشق وشیفتگی ( ودر بیت 5 منظور از هوی ، عاشقان است ) أخلاق : جمع خُلق ، صفت وویژگی ومنش ( یعنی گاهی خشمگین می شود وگاهی خرسند می گردد ، گاهی می پذیرد وگاهی پس می زند ، گاهی نزدیک می شود و گاهی دور می شود و ... ) کَم لیلة : شب های بسیاری / أسهرتُ : بیدار نگه داشتم ، بی خواب کردم / وَجد : شور واشتیاق ، عشق / إحداق : احاطه کردن ، نگاه ترسناک انداختن / حَظّ : بخت / سری : به آرامی و ویواشکی راه یافت / صبابة : دلباختگی وشیفتگی / النّیاق : جمع نِیق ، جای بلند ؛ یا جمع ناقة یعنی شتر/ الأکلّة : جمع إکلیل ، ابر ؛ یا تاج / مُعرِض : رویگردان ، بی توجه ؛ یا مَعرِض : محل عارض شدن و قرار گرفتن/ نِفار : رمیدن و گریختن / ترنو : می نگرد .   

جبرگردان

1-  آنچه را عشق با تو کرد پنهان نکن /  عشقت را بیان کن که همه عاشقیم

2-  گاهی ممکن است عشق پنهان بماندَ اگر اشکِ / روان ودل تپنده ات نباشد 

3-شاید کسی که نزدش از عشق گلایه کردی کمکت کند /  درتحمل کردن آن ، زیرا عاشقان رفیقند

4 -  بی تابی نکن ، تو نخستین عاشق نیستی/که رخساره ها و وچشم ها وی را از پای درآورده اند

5-  دوری معشوق راتحمل کن شاید/دوره وصال بازآید، وعشق(یا عاشقان) اخلاق گونه گونی دارد

6 -  چه شب ها که چشمانم را وادار کردم / به بی خوابی ، و اندیشه ها مرا فراگرفته اند

7-  خدایا کسانی که دوستشان دارم ، دور شدند / ازمن ، البته دوری با رفیقان همدم است

8 -بختم نزد ایشان سیاه گشت وقتی که راه یافت // در آن آتش سوزناک عشق جوانی

9 -  این عرب ها،معتقدم که درست ترین پیمانشان/این است که هیچ پیمانی نزدشان درست نباشد

10-چه سواربرشتر وچه تاج برسر، از پیمان رویگردانند(یعنی این صفت همه جایی ست) / در پایبندی به پیمان همیشه گریزان ومنافق پیشه هستند ؛ یا ؛ بر بالای مکان بلند و یا بر بالای ابر پیمان شکنی راه دارد / مردم در پایبندی به پیمان همیشه گریزان ومنافق پیشه هستند  

11-چشمان مدام به معشوق می نگرند، حال آنکه وی چشمش را فروهشته است / چون معشوق تیز بنگرد چشمان همگی آرام و فرو هشته اند          

_____________________________

منبع : 1- المُوجَز فی الأدب العربیّ وتاریخه ، المجلَّد الثالث ، حنّا الفاخوری . 2- المجانی الحدیثة ، المجلّد الخامس ، لجنة من الأساتذة . 3- دیوان الشاب الظریف ، دکتر صلاح الدین الهَواری .

 

سایت استاداشکبوس

سایت استادعادل اشكبوس

الحوار

ی کوتاه در احوالپرسی


سلام                          السَّلامُ عليكمُ.

خوش آمديد:             أَهْلا و سَهْلاً و مَرْحَباً.

خداوند شما را حفظ كند:          حَيَّاكَاللَّهُ!

حال شما چطور است؟كيفَ حالُكَ؟ كيْفَك؟،إِزَّيَّك؟(ص)، إِشْلُونَك؟(ع).

الحمد لله  خوبم: بِخَيْرٍ و الحمدُ لِلَّهِ....خوبم: كُوَيّس (ص، ل، س).

 خوب نيستم:                       ماكُوَيّس.

چه خبر؟ما الخبرُ؟ ما أَخْبارُكَ؟ شو أَخْبارك؟(عا،ل).

از اينكه دير شد از شما معذرت می‏خواهم.

         أَعْتذِرُ منكَ لِلتَّأْخِيرِ. (أَرْجُوالمَعْذِرَةَ).

ببخشيد:                عَفْواً (و يا) العَفْو.

من خيلی متأسفم:              إِنِّي آسِفٌ جداً.

موجب عذاب شما شدم. لَقَدْ سبَّبْتُ لكَ عَذاباً. أَزْعَجْتُکَ.

نه ،نه، هرگز.                لا ، لا، أبداً.

شما انسان بسيار لطيفی هستيد.

أنتَ إنسانٌ لَطِيفٌ جِدّاً. (أنتِ إنسانةٌ لَطِيفةٌ جِدّاً).

از تعريف شما سپاسگزارم.      شُكراً لِإِطْرائِكَ.

خداوند به شما سلامتی بدهد. اللَّهُ يُعْطِيكَ العافِيةَ!

خداوند به شما جزای خير دهد. جَزاكُمُ اللَّهُ خيراً.

بفرماييد بنشينيد:            تَفَضَّلْ بِالجُلُوسِ.

خواهش می‏كنم:                       أَرْجُوكَ.

با اجازه شما:                     عَنْ إِذْنِكَ.

بفرماييد:                           تَفَضَّلْ.

شما در ايران در چه شهری زندگی می‏كنيد؟

      أنتَ تَعِيشُ فِي أَيَّةِ مَدِينَةٍ في إيران؟

من در شهر «...» از توابع استان «...» زندگی می‏‌كنم.

أنا أعِيشُ فِي مَدِينَةِ «...» التَّابِعَةِ لِمُحَافَظَةِ «...».

شما به روانی عربی حرف می‌زنيد. أَنْتَ تَتَحَدَّثُ (تَتَكَلَّمُ) العَرَبِيَّةَ بِطَلاقَةٍ.

من زبان عربی را بخوبی نمیدانم در حالی که شما به  چند زبان سخن میگوييد.

أنا لا أُتْقِنُ‌ العربيةَ‌ بينما أنت‌َ تَتَحَدَّثُ‌ بأكثر مِنْ‌لُغَة‌ٍ.

من زبان عربی را در مدت حضورم در سوريه آموختم.

أنا تَعَلَّمْتُ العَرَبِيَّةَ أَثْناءَ وجودي فيالسُّوريّا.

از شما خواهش می‌كنم با من به جای عاميانه با زبان فصيح صحبت كنيد.

أَرْجُوكَ أنْ تَتَكَلَّمَ مَعِي بِاللُّغَةِ الفُصْحَي بَدَلاً مِنَ العاميَّةِ.

زيرا من در زبان عاميانه ضعيف هستم. لأَنَّنِي ضَعِيفٌ في العامِيَّةِ.

نه، بر عكس شما زبان عربيِ صحيح را می‌دانيد.

لا، بالعَكْسِ، أنتَ تَعْرِفُ اللُّغَةَ العربيةَ الصَّحِيحَةَ.

شما معلم زبان عربی هستيد و من نمی‏توانم با شما برابری كنم.

أنتَ مُعَلِّمُ اللُّغَةِ العَرَبِيَّةِ و أنا لاأَقْدِرُ أَنْ أُضاهِيكَ (أُساوِيكَ).

من از سخن شما شادمان می‌شوم. أنا أَرْتاحُ لِحَدِيثكَ.

متشكرم:                             شكراً.

بسيار خوب:                     طَيِّب، حَسَناً.

خداوند شما را از هر بلايی سلامت نگهدارد! اللَّه يَسْلِمُكَ مِنْ كُلِّ بَلِيَّةٍ!

شما جوانی، خوش رو، تحصيلكرده، و از خانواده محترمی هستيد.

إَنَّكَ شابٌ وسيمٌ و مُثَقَّفٌ (مُتَعَلِّمٌ) و مِنْ عائلةٍ (أُسْرَةٍ) مُحْتَرَمة.

از عواطف شما نسبت به خودم سپاسگزارم.

         أَشْكُرُكَ لِعواطِفِكَ تِجاهي (نَحْوي).

سَرورم نمی‌دانم چگونه از شما سپاسگزاری كنم.

           لا أَدْرِي كيفَ أَشْكُرُكَ يَا سيِّدي.

(وظيفه است) نياز به تشكر ندارد.لا شكرَ للواجبِ (عَلَی الواجِبِ).

به اميد ديدار، خدا نگهدار.إِلي اللِّقاء والسَّلامُعَلَيْكُم

و عليكم السلام، شما را به خدا می‏سپارم.و عليكُمالسَّلام أستودعُكَ اللَّه.

 

ترجمه عربی دهم جدید95

جمه درس به درس عربی زبان قرآن دهم

ترجمه دروس عربی دهم به صورت درس به درس

دروس نوبت اول و نوبت دوم

رشته: علوم انسانی -تجربی ریاضی فیزیک

این ترجمه توسط همکار محترم سیدعزت عمید


دانلود

اطلا ع رسانی همکاران عربی

بسمه تعالی

 باسلام خدمت همکاران گرامی به استحضارمیرساند جلسه ضمن خدمت کارافرینی باکددوره93000804 به مدت 24ساعت درتاریخ 95/11/7ساعت 8 الی 13 در   پزوهشسرابندرگز برگزارمیگرددلذا حضورهمکاران موجب امتنان است                         ملاح عربی 95/96